آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَقَلِيلٌ ما هُمْ ، وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ راكِعاً وَأَنابَ * فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَحُسْنَ مَآبٍ
/ آيا خبر داد خواهان به تو رسيده است كه چون [ از ديوار بالا آمده و ] وارد مسجد شدند ؟ هنگامى كه بر داوود وارد شدند و [ أو ] از آنان ترسيد . [ آنان ] گفتند : مترس . دو مدعى هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده است ، ميان ما به راستى حكم كن وستم مكن وما را به راه راست رهنمون شو . اين [ شخص ] برادر من است أو نود ونه ميش دارد ومن يك ميش . كه گفت : آن [ يك ميش ] را نيز به من بسپار وبا من به درشتى سخن گفت : [ داوود ] گفت : با درخواست گوسفندت تا [ آن را به ] گوسفندانش [ اضافه كند ] به تو ستم كرده است وحقّا كه بسيارى از شريكان به همديگر ستم مىكنند مگر آنان كه ايمان آوردهاند وكارهاى شايسته انجام دادهاند وشمار اينان اندك است . داوود دانست كه ما أو را آزمودهايم . در نتيجة از پروردگارش آمرزش خواست وفروتنانه [ به سجده ] افتاد ورو [ به سوى خدا ] آورد . وآن [ لغزش ] أو را آمرزيديم وبه يقين أو در نزد ما مترتب وبازگشت نيك دارد ) .
تفسير اين آيات داستان آن دو مردمى است كه يكى نود ونه ميش وديگرى يك ميش داشت كه صاحب نودونه ميش دربارهء آن يك ميش نيز با أو به منازعه پرداخت ، تا اينكه هر دو مدعى از راه نامعمول ( از بالاى ديوار ) بر داوود ( ع ) وارد شدند واين روشى است كه در عرف مردم چه بسا به وقوع أنواع شرور بينجامد ، چرا كه هيچ شخص مؤمن وأميني اينچنين از ديوار محراب وارد نمىشود ، چنانكه به هنگام جلوس وى براي دادرسى به نزد أو نيامدند ، بلكه در زماني وارد شدند كه أو با خويش خلوت كرده واز مردم وامتش در آن روز كناره گرفته بود ، تا شرار شوق خويش براي پرستش پروردگارش را فرو نشاند . داوود ( ع ) بخشي از وقتش را به پادشاهى وقضاوت در ميان مردم وبخشي ديگر از آن را به خلوت وعبادت وترنّم سرودها براي تسبيح خداوند در محراب اختصاص داده بود وهرگاه كه براي عبادت وخلوت وارد محراب مىشد ، تا زماني كه خود به نزد مردم باز نمىگشت ، كسى به نزد أو نمىآمد . عبد بن حميد ، ابن جرير وابن منذر از حسن بصرى روايت كردهاند كه گفت :
داوود ( ع ) زمان را به چهار بخش تقسيم كرده بود ، چنانكه روزى به زنان ، روزى به عبادت ، روزى به قضاوت در ميان مردم وروزى به بني إسرائيل مىپرداخت . حاكم در المستدرك وطبري در جامع البيان روايتي به همين مضمون از سدى نيز روايت كردهاند .
از اين روى ، داوود از آنان بيمناك شد وگمان برد كه دربارهء أو قصد بدى را در سر