تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
فرستاد وآن دو در روز عبادت داوود بر أو وارد شدند ، نگهبانان نگذاشتند كه به نزدش روند ، آنگاه بود كه از بالاى محراب بر أو وارد شدند ، داوود ( ع ) از آنان سخت بترسيد وآنان گفتند : مترس ، دو مدعى هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده است ، در ميان ما به راستى داورى كن وستم مكن وما را به راه راست رهنمون شو . داوود گفت : داستان خويش را باز گوييد ، يكى از آنان گفت : اين شخص برادر من است نود ونه ميش دارد ومرا تنها يك ميش است . أو مىخواهد آن را نيز بردارد وشمار ميش‌هاى خود را به صد رساند . داوود به ديگرى گفت : تو چه مىگويى . أو گفت : من نود ونه ميش دارم وبرادرم تنها يك ميش دارد ، من مىخواهم آن را از أو بازستانم تا شمار ميش‌هاى من به صد رسد . داوود گفت : آيا أو نيز اين كار را ناخوش مىدارد ؟ أو گفت : آرى . اين كار ناخوشايند اوست . داوود گفت : اكنون نخواهم گذاشت كه در حق أو چنين ستم روا دارى . أو گفت : هرگز نخواهى توانست . داوود گفت : اگر بخواهى چنين كنى صد ضربه بر بيني وپيشانىات خواهيم زد . أو گفت : اى داوود ، تو را بيشتر سزد كه بيني وپيشانىات را ببرند . چرا كه خود نود ونه زن داشتى وأوريا يك زن بيش نداشت وأو را همواره در معرض خطر قرار دادى تا اينكه كشته شد وبا زن أو ازدواج كردى ، راوي مىگويد : آنگاه داوود بازنگريست اما چيزى نديد ودانست كه چه بلايى بر سرش آمده ومورد آزمون قرار گرفته است آنگاه بود كه گريه كنان بر زمين به سجده افتاد وهمچنان چهل روز در حال سجده سخن مىگفت وجز به نيازى ضروري سر از سجده بر نمىداشت ، تا اينكه خداوند پس از چهل روز به أو وحى كرد : « اى داوود ، سر از سجده بردار كه تو را آمرزيدم . . . » « 1 » نزديك به اين مضمون را سيوطى نيز در تفسير الدّر المنثور روايت كرده است كه خلاصه‌اى از آن چنين است كه داوود ( ع ) در روز ويژهء عبادتش فرمان داد كه كسى به نزدش نيايد . در حالي كه به خواندن زبور سرگرم بود ، زرّين كبوترى ( به زيباترين رنگ وهيئتى كه يك پرنده تواند بود ) به نزدش آمد ، داوود ( ع ) هر چه كوشيد تا أو را بگيرد از دست أو به بأم آن محراب پريد ، چون ديگر بار خواست كه أو را بگيرد به بيرون از حجره پريد ، داوود بازنگريست كه أو را ببيند ناگهان ديد كه زنى عريان حمّام مىكند ، وقتي آن زن سايهء داوود را ديد ، سرش را جنباند وبا گيسوانش سراسر بدن خود را پوشاند . داوود كسى را نزد أو فرستاد ، چون آن زن آمد معلوم شد كه أو زن يكى از جنگاوران ، به نام اورياست ، به فرماندهء لشكر پيغام فرستاد كه أوريا را از
هامش
( 1 ) . تاريخ طبري ، 1 / 479 - 484 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 125 - 126 ؛ تاريخ يعقوبي ، 1 / 52 - 53 .