تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
چهارم آنكه خداوند متعال پادشاهى أو را استوار داشت وأو را بر دشمنانش پيروز گرداند وأو را در ميان قومش هيبت وشكوه بخشيد . چنانكه خداوند متعال مىفرمايد :
« وَشَدَدْنا مُلْكَهُ »
، كه برخى از مفسران در معناى اين آيهء كريمه گفته‌اند كه خداوند متعال به أو نيرو داد وبر دشمنان وبدخواهانش پيروز گرداند وهر كس كه در مقام مبارزه با أو برمىآمد ، شكست مىخورد . مجاهد در اين باره گفته است : « از حيث قدرت از استوارترين مردم دنيا بود » ، وسدى گفته است : « هر روز چهار هزار كس به نگهبانى از أو مشغول مىشدند . يكى از علماى سلف مىگويد : به من چنين خبر رسيده است كه هر روز سى وسه كس به نگهبانى از أو مشغول مىشدند وبرخى كسان عدد « چهل هزار » را نيز ذكر كرده‌اند . ابن جرير [ طبري ] وابن أبي حاتم از ابن عباس روايت كرده‌اند كه يكى از بني إسرائيل به ديگرى ستم كرد ودر ميان آنان اختلاف افتاد وستمديده از داوود ( ع ) دادخواست وگفت كه أو گاوش را غصب كرده است وديگرى انكار كرد . مدعى دليلي در دست نداشت وكارشان گره خورد وانجامى نيافت ، چون شب شد ، داوود ( ع ) در خواب فرمان يافت كه مدعى را بكشد ، چون روز شد ، آنان را فرا خواند وفرمان داد كه مدعى را بكشند . أو گفت : اى پيامبر خدا ، از چه روى مرا مىكشى ، حال آنكه اين مرد گاو مرا غصب كرده است . داوود به أو گفت : خداوند مرا به كشتن تو فرمان داده است ، ناگزير بايد تو را بكشم . أو گفت : سوگند به خداوند ، اى پيامبر خدا ، خداوند به تو فرمان نداده است كه مرا بهر اين ادعا كه بر أو كرده‌ام . بكشى ، من در ادعاى خويش راستگويم ، بلكه من بر پدرش افتادم وأو را كشتم وكسى از اين امر آگاه نشد ، آنگاه داوود ( ع ) فرمان داد كه أو را بكشند . ابن عباس گفته است : هيبت أو در دل بني إسرائيل بيشتر شد واز آنجاست كه خداوند متعال مىفرمايد :
« وَشَدَدْنا مُلْكَهُ »
« 1 » ، در هر صورت تاريخ به ما مىگويد كه خداوند متعال فتحى آشكار را براي أو بر فلسطينيان ، به عنوان قوىترين ومهم‌ترين وخطرناك‌ترين دشمنانش مقرر كرد ، چنانكه به لطف الهى توفيق يافت كه آنان را از مناطق بني إسرائيل براند وحتى به شهرهاى آنان نيز دست يافت ، چنانكه سرزمين‌هاى « موآب » ، « عمون » و « أدوم » را افزون بر « آراميان » به طور كامل گشود ، چنانكه در اين باره در فصل دوم به تفصيل سخن خواهيم گفت . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 4 / 46 - 47 ؛ تفسير نسفى ، 4 / 36 . ( 2 ) . محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 693 - 734 .