مردم آنگاه كه اين خبر را مىشنيدند ، شگفت زده مىشدند ، كوههاى بر جاى ايستاده وجامد چگونه با داوود هر صبح وشام تسبيح مىگفتند ، آنگاه كه أو با پروردگارش تنها مىشد كه در بزرگداشت وياد كرد أو آواز بخواند پرندگان به محض شنيدن نغمههاى أو پيرامونش گرد مىآمدند كه بشنوند وسرودههايش را زمزمه كنند ، آرى مردم از شنيدن اين خبر ، حيرت زده مىشوند ، چرا كه بدان مأنوس نيستند واين امر مخالف عادت معمولشان است ، آنان همواره ديدهاند كه ميان جنس انسان وجنس كوه وپرندگان از چنين رابطهاى بركنار بودهاند . اما بايد نيك در نگريست كه حيرت وشگفتى چرا ؟ زيرا كه اين آفريدگان ، جداى از تفاوت جنس وشكل وصفات وعناوينشان ، از يك حقيقت برخوردارند ؛ حقيقتي كه بر پايهء آن همگى پيرامون آفريدگار تمام هستى گرد مىآيند ، آرى حجابها جملگى از ميان مىروند وتنها حقيقت مجرّد هر يك از آنان خود را مىنماياند وبر جاى مىماند وفراسوى اين موانع جنس وشكل وصفت وعنوان ، كه آنان را در عرصهء معمول زندگى از همديگر جدا مىكند وبركنار مىدارد ، فرا - هم - مىآيند . خداوند متعال اين ويژگى را به داوود ( ع ) داد وكوهها را با أو رام گرداند تا هر بامداد وشامگاه خداى را به پاكى ياد كنند وپرندگان را نيز پيرامون أو گرد آورد تا با تكرار ترنّمهاى أو زبان به تسبيح أو بگشايند واين نعمت كه خداوند داود را به آن نواخت بسى برتر از پادشاهى وقدرت در كنار پيامبرى وبرگزيدن به رسالت است . « 1 »
ابن عباس مىگويد : هر گاه كه داوود ( ع ) زبان به تسبيح مىگشود ، پرندگان نيز با أو تسبيح مىگفتند وهرگاه [ آيات را ] مىخواند ، تمامى جانوران قرائت أو را مىشنيدند وهر گاه كه گريه مىكرد ، مىگريستند . « 2 »
سوم آنكه آهن را براي أو نرم كرد ، كه براي أو به خمير يا گل آميخته مىماند كه بدون نياز به آتش آن را به هر هيئتى كه مىخواست ، در مىآورد بي آنكه چكشى بر آن فرو كوبد . نيز گفتهاند كه آهن در دست أو از صلابت مىافتاد واستوارى خود را از دست مىداد « 3 » ، خداوند متعال در اين معنى مىفرمايد :
« وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ ، وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ ، وَاعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
/ واز [ نزد ] خود فضلى به داوود داديم . [ گفتيم : ] اى كوه و [ اى ] مرغان همراه أو در تسبيح گفتن همنوا
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 3017 .
( 2 ) . زاد المسير ، 6 / 436 .
( 3 ) . تفسير نسفى ، 3 / 319 .