پرندهاى را سامان مىداد ، آنگاه در آن مىدميد وبه فرمان الهى به طور آشكارا در هوا مىپريد وخداوند متعال اين امر را براي أو به عنوان معجزهاى قرار داده بود تا دليلي بر درستى رسالت أو باشد .
برخى از مفسران اين سخن را روا مىشمارند كه خداوند متعال در نفس عيسى ( ع ) خاصيتى را به وديعه نهاده بود كه به موجب آن هر گاه در چيزى مىدميد ، دميدن أو مايهء زنده شدن آن چيز مىشد ، يا اينكه اگر چنين نباشد ، مىتوان گفت كه بر أساس معجزهاى كه خداوند متعال براي حضرت عيسى مقرر كرده بود ، هر گاه كه أو در چيزى مىدميد ، در آن زندگى مىآفريد ، به نظر مىرسد كه نظر گاه دوم درست باشد ، چرا كه خداوند متعال مىفرمايد :
« الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ
/ كسى كه مرگ وزندگى را آفريد » . آنگاه همچنين در قرآن كريم دربارهء حضرت إبراهيم ( ع ) روايت شده كه وى در مقام مناظره با نمرود گفت :
« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ
/ پروردگار من آن است كه زنده مىدارد ومىميراند » . اگر چنين وصفى براي غير خدا روا باشد ، سپس قطعا چنين استدلالي باطل خواهد بود .
يكى از بارزترين معجزات أو زماني به مردم نمايانده شد كه آنان بر أو سخت گرفتند ودرخواست كردند كه خفاشى بيافريند ، آنگاه أو گلى برداشت وبه آن نقش خفاش داد ، آنگاه در آن دميد ومردم ناگهان ديدند كه در فضا ( ميان آسمان وزمين ) پر مىزند . وهب بن منبه مىگويد : تا گسترهء ديد مردم همچنان پرواز مىكرد ، اما وقتي از نگاه آنان ناپديد شد ، مرده بر زمين افتاد ، آنگاه مردم در اين باره اختلاف ورزيدهاند وگروهى معتقدند كه جز خفّاش نيافريده است وبسيارى معتقدند كه به اذن الهى أنواع مختلف پرندگان را براي مردم مىآفريد . « 1 »
ب ) بهبود بخشيدن نابيناى مادرزاد ( اكمه ) وپيس ( أبرص ) به اذن الهى :
علما دربارهء معناى « اكمه » اختلاف نظر دارند ، بسيار گفتهاند كه « اكمه » همان نابيناى مادرزاد است ، چنانكه از ابن عباس وقتادة روايت شده است كه : ما مىگفتيم كه « اكمه » ، همان نابيناى مادرزاد چشم فرو بسته است ، امّا خليل [ بن أحمد ] وديگران گفتهاند به كسى كه پس از بينا بودن بينايى خود را از دست بدهد « اكمه » گويند . ابن أبي حاتم از طريق عطاء از ابن عباس روايت كرده كه « اكمه » فرد ممسوح العيني است كه چشمش گشوده نشده وفاقد حدقه است .
همچنين گفتهاند از مسلمانان صور اسلام جز قتادة بن دعامهء سروسى صاحب تفسير ، كسى
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، 8 / 56 ؛ تفسير روح المعاني ، 3 / 168 ؛ تفسير نسفى ، 1 / 159 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 546 ؛ تفسير طبري ، 3 / 275 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 179 ؛ تفسير قرطبى ، ص 1335 - 1336 ؛ تفسير المنار ، 3 / 255 - 257 .