تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
« اكمه » به اين معنا نبوده است . از مجاهد نيز روايت شده كه « اكمه » به كسى گويند كه در روز مىبيند ، اما در شب نمىبيند وپاورچين پاورچين راه مىرود بدون آنكه جهت را تشخيص دهد . از عكرمة نيز روايت شده كه « اكمه » ، همان « أعمش / خوچيده چشم » است . « 1 » اما أبرص نيز چنانكه معروف است به فردى گويند كه دچار بيمارى پيسى شده باشد ، طبري مىگويد : از آن روى خداوند متعال اين أمور را در حقّ حضرت عيسى بيان كرده كه وى در مقام اثبات درستى پيامبرى خويش به اين أمور از عبرت‌ها ومعجزات احتجاج مىكرد ، چرا كه براي نابينايى مادرزاد وپيسى درمانى وجود نداشت ، اگر چه امروزه در پاره‌اى از موارد به ويژه دربارهء درمان پيسى دانش پزشكى به جايى رسيده است ، اما بهبود يكبارهء آن توسط يك فرد بدون استمداد از افزار پزشكى ، هنوز هم معجزه است ، در نتيجة اين امر دليلي بر درستى سخن أو بود كه مىگفت من پيامبرم . امّا اينكه مجاهد « اكمه » را خوچيده چشم مىداند ، در اين باره بايد گفت كه چنين سخنى درست نيست وآن را « نابينا در شب » نيز ناميدن روا نمىباشد ، چرا كه آنان به دليل درمان پذير بودن اين بيمارىها مىتوانستند در صدد معارضه با آن برآيند وبگويند ، مردمانى هستند كه چنين بيمارىهايى را درمان مىكنند ، اما هرگز نگفته‌اند كه پيامبر وفرستاده از سوى خداوند هستيم ! همچنين وهب چنان پنداشته كه چه بسا انبوهى از بيماران در گروه‌هاى پنجاه هزار نفرى پيروان عيسى ( ع ) گرد مىآمدند وهر كس كه مىتوانست به حضورش برسد ، از فيض أو بهره‌مند مىشد ، در غير اين صورت عيسى ( ع ) خود با پاى خويش به نزدشان مىرفت ودعا مىكرد واز خداوند متعال مىخواست كه آنان را شفا دهد . « 2 » [ البتة معلوم نيست كه بنياد اين سخن تا چه پايه استوار باشد ] . ج ) زنده كردن مردگان به اذن الهى : چنانكه ملاحظه مىشود خداوند متعال زنده كردن مردگان را مانند ديگر معجزات پيش گفته به اذن خويش مقيد كرده است ، چرا كه چنين كارى از أموري نيست كه انجام دادن آن در اختيار بشر باشد وعيسى ( ع ) به درگاه الهى دعا مىكرد ومردگان زنده مىشدند ودر حقيقت زنده شدن مردگان روا داشتن دعاى أو بود ، كلبى مىگويد : عيسى ( ع ) مردگان را با ذكر « يا حىّ يا قيوم » زنده مىكرد ، چنانكه عازر ، يكى از دوستانش را زنده كرد وسام بن نوح را از گور خويش فرا خواند وأو زنده از آن بيرون آمد ،
هامش
( 1 ) . كسى كه بينايىاش ضعيف واز چشمش آب بسيار فرو مىريزد . ( 2 ) . تفسير فخر رازي ، 8 / 58 ؛ تفسير روح المعاني ، 3 / 169 ؛ تفسير طبري ، 3 / 277 - 278 .