تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
چه بسا پيش از آنكه به يكايك اين معجزات وخوارق عادت بپردازيم ، لازم است كه به اين حقيقت اشارتى كنيم كه خداوند متعال در اين آية ( آل عمران ، 49 ) وآيهء 110 سورهء مائده از زبان حضرت مسيح تصريح مىكند : هر آن كار خارق العاده‌اى كه از أو سر زده وتمام معجزاتى كه در ميان آورده از جانب خداوند متعال بوده است ، چنانكه نصّ قرآن كريم در هر مورد به طور معين وجداگانه به آن تصريح كرده ودر پايان ذكر تمامى موارد بنابر احتياط « اذن اللّه / به حكم خداوند ، به فرمان خداوند » را نيز آورده است . بيشتر اين معجزات به ايجاد حيات يا باز گرداندن آن ويا در مواردى مربوط است به بهبود بيماران وباز گرداندن عافيت وسلامتى كه فرعى از حيات است ويا آگاهى از أمور ناپيدا كه به طور معمول دور از گسترهء ديد ماست . اين امر از بنياد با طريق زادن حضرت عيسى وروش هستى وحيات بي مانند - مگر آفرينش حضرت آدم ( ع ) - سازگارى دارد ، سپس اگر خداوند متعال به اين امر كه تمامى اين معجزات را به دست يكى از آفريدگانش جارى كند ، توانا باشد ، آنگاه ديگر نيازى به شبهات واساطيرى نيست كه دربارهء آن مولود ويژه پديد آمده است . آن هم زماني كه كار به خواست نامتناهى الهى برگردد وانسان خداوند را به قوانين مألوف خويش مقيد نسازد ، در آن صورت جاى هيچ شبهه‌اى باقي نمىماند . « 1 » اما معجزاتى كه در اين آية وديگر آيات آمده‌اند ، عبارتند از : الف ) نخست آنكه حضرت عيسى از گل نقشى مانند هيئت پرنده مىساخت ودر آن مىدميد وبه فرمان الهى پرنده مىشد . مراد از « خلق طير از گل » كه در اين آية آمده بنا بر نظر صاحب روح المعاني ، نقش بندى وابراز آن به مقدار معين است وبه معناى پديد آوردن از نيستى نمىباشد ، به اين معنى كه به آنان مىگفت : من براي تحصيل باورتان وبهر آنكه ديگر مرا دروغزن نينگاريد ، مىتوانم چيزى همچون پرنده يا به هيئت آن بسازم ودر آن بدمم ، آنگاه مانند ديگر پرندگان به پرنده‌اى زنده تبديل شود كه در فضا پر زند . در تفسير نسفى آمده است كه مراد آن است كه چيزى همچون نقش پرندگان برايتان قالب مىگيرم ، آنگاه مانند ديگر پرندگان مىشود . در تفسير كبير آمده است مراد اندازه گرفتن ونقش‌بندى است ، چرا كه خلق در اينجا همان اندازه گيرى ونقش بندى است ، زيرا بنده هرگز نمىتواند خالق ( آفريننده ) به معناى تكوين ونو آفرينى باشد ، پس ناگزير بايد آن را به معناى تقدير وسامان دادن گرفت ، بدين ترتيب حضرت مسيح ( ع ) از گل نقش
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 1 / 399 .