أو در گهواره همان بود كه در مقام تبرئه مادرش از بهتانى كه بر أو بسته بودند ، بر زبان آورد كه دليلي بر راستى نبوت اوست . ابن عباس مىگويد : سخن گفتن أو در گهواره يك لحظهاى بود كه خداوند متعال براي ما مقرّر داشته است ، آنگاه ديگر سخنى نگفت تا اينكه به سنى رسيد كه كودكان مىتوانند در آن سن سخن بگويند . اما ابن اخشيد بر اين باور است كه وى هميشه سخن مىگفت واين سخن گفتنش پايه گذارى وزمينه چينى براي پيامبرىاش بود . وآن عبارت كه مىفرمايد
« وَجَعَلَنِي نَبِيًّا »
بر همين پايه استوار است ، يعنى از امرى خبر مىدهد كه به آن خواهد رسيد . جبّايى مىگويد : خداوند متعال در آن زمان أو را به أوج كمال عقل رساند وموضوعي را كه قرين پيامبرى بر زبان راند ، به أو وحى كرد ، همچنين رواست كه اين را كرامتي براي مريم ( ع ) به شمار آريم كه گواهى بر پاكدامنى وتبرئهء أو از بهتانى است كه آن مفتريان بر أو بربستند . امّا سخن گفتن آن حضرت در ميانسالى - به رغم غير معجز بودنش - به چند دليل ذكر شد ، نخست آنكه دلالت مىكند كه وى نيز دگرگونى به خود مىپذيرد ، در نتيجة بر خلاف مدعاى نصارا ، خدا نيست ، زيرا تغيير پذيرى خداوند محال است ، مراد از آن رد سخن أهل نجران بود كه مىگفتند : « عيسى خداست » . ديگر آنكه مىخواهد بيان كند كه در گهواره يك بار براي اظهار برائت مادر خويش سخن مىگويد وپس از آن در ميانسالى به وحى ودر مقام پيامبرى سخن خواهد گفت . همچنين در معناى اين عبارت گفتهاند كه در كودكى وميانسالى به يك وصف سخن مىگويد ، يعنى سخن گفتنش در گهواره نيز همچو سخن گفتن أو در ميانسالى از پختگى كامل برخوردار است كه در أوج اعجاز است . ديگر آنكه اين آية دلالت مىكند كه آن حضرت به سن ميانسالى خواهد رسيد . « 1 »
مىبايد در اينجا به اين موضوع اشارهاى كنيم كه مسيحيان منكر سخن گفتن مسيح در گهواره شدهاند ومىگويند كه سخن گفتن در گهواره كارى بس شگرف وعجيب است كه اگر چنين رخدادى اتفاق مىافتاد قطعا گروه بسيارى در آن روز حضور داشتند كه در آن صورت به طور يقيني روايت مىشد ، چرا كه ويژه گردانيدن روايت چنين معجزهاى به يك يا دو كس روا نيست ، آنگاه اگر چنين واقعهاى در حضور انبوهى از مردم اتّفاق افتاده باشد با اين وجود ، قطعا
هامش
- حضرت فرمود : لم يتكلّم في المهد إلّا محلاث : عيسى وصبي كان في زمن جريح وصبي آخر / هيچ كس در كودكى سخن نگفته جز عيسى وكودكى كه در زمان جريح بود وكودكى ديگر » ( تفسير ابن كثير ، 1 / 545 ) .
( 1 ) . تفاسير معتبر ، ذيل آيهء پيش گفته .