وبدون مسبوق به پرسش بودن صورت مسئله تنها از طريق وحى از جانب خداوند است كه مىتوان به آن دست يافت وتفاوت آگاهى پيامبران از أمور ناپيدا ونيز خبر دادنشان از آن با دانستنىهاى برخى از كسان كه بر خداوند دروغ بر مىبندند ومدّعى آگاهى از أمور غيبى هستند ، در همين است . آنگاه آن حضرت سخن خويش را چنين به پايان مىبرد :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
/ بي گمان در اين [ پيامبر ] براي شما اگر مؤمن باشيد ، نشانهاى هست » يعنى در كار وبار همين حضرت مسيح ( ع ) ، همو كه از گل به فرمان الهى پرنده مىآفريند ، همو كه نابيناى مادرزاد وفرد دچار به بيمارى پيسى را بهبود مىبخشد ، همو كه مردگان را زنده مىكند ، همو كه از آنچه مىخوريد وآنچه كه در خانههاى خويش ذخيرة مىكنيد ، به شما خبر مىدهد . وخبر دادنش از أمور غيبى از روى حساب وستاره شناسى وكهانت وپيشگويى نيست وبايد كه در اين امر براي شما مايهء پندى باشد وچنانكه بايد در آن انديشه كنيد وآنگاه به اين نتيجة برسيد كه من در دعوت خويش وسخنى كه با شما مىگويم ، صادق هستم واز سوى خداوند به سوى شما فرستاده شدهام وهر آنچه كه شما را به سوى آن فرا مىخوانم امر ونهى الهى وراست است واگر شما مؤمن باشيد بايد تمام أمور زير را تصديق كنيد ، منظور از مؤمن بودن آنان ، باور داشتن به دلايل وآيات الهى ، در كنار اعتقاد به يگانگى خداوند ونبوّت پيامبرش ، حضرت موسى وتوراتى است كه أو در ميان شما آورده بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . تفسير طبري ، 3 / 281 ؛ تفسير فخر رازي ، 8 / 58 ؛ تفسير قرطبى ، ص 1337 .