تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
حضرت مسيح نيز همين تورات مورد اعتماد بود وآن را - همراه با برخى تعديلات مربوط به حلال كردن برخى از أموري كه خداوند متعال بر آنان حرام كرده بود - تصديق مىكرد . وتحريم‌هاى پيش گفته در هيئت كيفرهايى بود كه به دليل ارتكاب گناهان وكژروىها براي آنان مقرر مىشد . از اين روى خداوند متعال برخى أمور حلال را بر آنان حرام گردانيده بود . آنگاه ارادهء الهى بر اين تعلق گرفت كه با آمدن مسيح ( ع ) بر آنان مهر آورد وبرخى محرمات از پيش مقرّر را بر آنان حلال بگرداند . « 1 » ابن جرير وابن حاتم از ربيع روايت كرده‌اند كه گفت ، شريعتي را كه عيسى ( ع ) در ميان آورد از شريعت موسوى آسان‌تر بود ، چنانكه در شريعت موسوى گوشت شتر وچربى بر آنان حرام بود كه به زبان عيسى آنها را بر ايشان حلال كرد . چنانكه چربى شتران نيز بر آنان حرام بود كه در شريعت حضرت عيسى بر آنان حلال شد وداستان برخى ماهيان وبرخى پرندگان بدون سيخك ( خار ) نيز چنين بود وبسيارى از أمور ديگر كه خداوند متعال در مصرف آنها دشوار گرفته بود كه در إنجيل آسان‌تر گرفته شد ، از اين سخن چنين بر مىآيد كه إنجيل دربردارندهء احكامى مغاير با حكم تورات است وشريعت عيسى بخشي از شريعت موسوى را نسخ كرده است ، اما اين امر به هيچ وجه خدشه‌اى در مصدق بودن وى در حق تورات ايجاد نمىكند ، مفهوم نسخ پايان پذيرفتن زمان حكم پيشين است نه به مفهوم ابطال آن . « 2 » همچنين در إنجيل حتى از زبان حضرت مسيح آمده است كه : « نپنداريد كه من آمده‌ام ناموس ( قانون ومقرّر در تورات ) وپيامبران را نقض كنم . براي نقض كردن نيامده‌ام ، بلكه آمده‌ام تا آنها را تكميل كنم : اين حق است كه براي شما مىگويم تا وقتي كه آسمان وزمين از بين برود ، يك حرف يا يك نقطه از آن قانون تا زماني كه كلّ آن هست ، از بين نمىرود » . « 3 » بي ترديد بايد گفت كه تصديق كتاب‌هاى پيشين توسّط كتاب‌هاى پسين همان تجديد وياد كرد آنهاست ونه تبديل معنى وتغيير حكم آنها ، اما در واقع مىبينيم كه اتفاقي جز اين افتاده است ، چنانكه إنجيل برخى احكام تورات را دگر ساخته وقرآن نيز برخى احكام إنجيل را تغيير داده است . اما بايد در نظر داشت كه اين امر هرگز به معناى نقض احكام كتاب‌هاى متقدم يا كتاب‌هاى متأخر وانكار احكام آنها نيست ، بلكه احكام هر عصري به اقتضاى حكمتى مقرر مىشود كه ممكن است در اعصار ديگر مقتضى آن حكمت نباشد وهر حكمي در زماني مناسب است وسرآمدى معين دارد . « 4 » از اين روى رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 1 / 400 . ( 2 ) . تفسير روح المعاني ، 3 / 171 ؛ تفسير طبري ، 1 / 282 . ( 3 ) . إنجيل متى ، 5 : 17 - 18 . ( 4 ) . محمد عبد اللّه دزار ، الدين بحوث ممهدة لدراسة تاريخ الأديان ، ص 185 - 186 .