تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
درست است كه آفرينش حضرت عيسى به نسبت روش معمول در زاد وولد انسان‌ها رخدادى شگرف بوده ، اما اگر بخواهيم آن را با آفرينش حضرت آدم ، أبو البشر ، بسنجيم ، خواهيم ديد كه به نسبت آن چندان هم عجيب نيست . از اين روى ديده مىشود كه أهل كتاب با غفلت از اين حقيقت دربارهء زادن حضرت عيسى أنواع بگومگوها ومجادلات را در ميان آورده‌اند واز آن روى كه وى بدون پدر به دنيا آمده أوهام واسطوره‌ها برساخته‌اند . حال آنكه اينان كه أهل كتابند ، داستان آفرينش آدم از خاك را در آن خوانده‌اند ومىدانند كه أو نيز به نفخه‌اى از روح خداوند به آفريده‌اى به نام انسان تبديل شده است ، اما در اين باره هرگز آنچه را كه دربارهء عيسى ( ع ) بربافته‌اند ، اسطوره‌اى در ميان نياورده‌اند ونگفته‌اند كه آدم از طبيعتي لاهوتى ( خدايى / آسمانى ) است ، حال آنكه همان عنصر پديد آورندهء حضرت عيسى ( نفخهء الهى ) است كه حضرت آدم نيز از آن آفريده شده است ، يعنى همان واژهء « كن / پديدآى » مايه پديد آمدن هر چيزى است كه به آن تعلق مىگيرد : « فيكون / پس بي درنگ پديد مىآيد » وبدينسان است كه سادگى وبساطت اين حقيقت ، يعنى حقيقت آفرينش عيسى وآدم وحتى تمامى آفريدگان آشكار مىشود وبدون هيچ گونه دشوارى در دل وجان انسان در أوج روشنى ووضوح جاى مىگيرد ، آنگاه انسان واقعا در شگفت مىماند ، كه چگونه پيرامون چنين رخدادى كه بر أساس سنت بزرگ الهى ( سنت آفرينش ونوآفرينى ) جارى است ، چنان جدالى به راه انداخته‌اند . « 1 » اما معجزات حضرت مسيح ( ع ) در شمارى از آيات قرآن كريم آمده است « 2 » كه عبارتند از 1 ) آنكه خداوند متعال به أو كتاب وحكمت وتورات وإنجيل آموخته است ، برخى مراد از « كتاب » را نگارش / نوشتن دانسته‌اند وگفته‌اند كه وى در زمان خويش خوش‌خطترين كس بود . « 3 » چه بسا مراد از آن تورات وإنجيل باشد . « حكمت » نيز حالتي در نفس آدمي است كه به موجب آن چيزها را در جايگاه خويش مىگذارد ودرستى را از نادرستى معلوم مىدارد وآنگاه از صواب پيروى مىكند كه مايهء خير بسيار است . « 4 » يا اينكه سنتي بود كه خداوند متعال افزون بر كتاب به أو وحى مىكرد . اما « تورات » ، كتابي است كه خداوند متعال بر موسى ( ع )
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 1 / 404 - 405 . ( 2 ) . سورهء آل عمران ، 47 - 50 ؛ مائده ، 110 - 115 ؛ مريم ، 29 - 33 . ( 3 ) . تفسير نسفى ، 1 / 158 . ( 4 ) . في ظلال القرآن ، 1 / 399 .