دربارهء واژهء « سرّى » در اين آية بايد گفت كه مفسّران - مگر حسن بصرى وعبد الرحمان بن زيد - اتفاق نظر دارند كه آن جوى وجويبار است واز آن روى « سرّى » ناميده شده كه آب در آن جريان مىيابد . اين نظر براء بن عازب ، ابن عباس ، عمرو بن ميمون ، قتادة وإبراهيم نخعى ، ابن منبّه ورأى برگزيده طبري است . از ابن عباس روايت شده كه آن جويبارى از رود أردن بود كه خداوند متعال آن را به آنجا منشعب كرد كه مريم دچار تشنگى نشود . همچنين روايت شده است كه جبريل بر زمين پاى كوبيد واز آنجا چشمهاى گوارا جوشيد وهمچون جويبارى روان شد ، همچنين گفتهاند كه عيسى ( ع ) چنين كارى كرد واين رأى امام أبو جعفر ، باقر ( ع ) است . برخى نيز معتقدند كه آن از پيش موجود بوده است وخداوند متعال أو را به وجودش آگاه كرد . رأى راجح در نگاه سيد قطب آن است كه خداوند متعال در همان لحظه چشمهاى در آنجا جارى كرد ويا اينكه ممكن است از محلّ جريان آب در كوهستان شاخهاى به آن سوى منشعب شده باشد . اما حسن ، ابن زيد وجبايى بر اين عقيدهاند كه مراد از « سرّى » عيسى ( ع ) واين واژه بر گرفته از « سرو » وچنانكه راغب گفته به معناى بلندى ورفعت است ، به اين معنى كه خداوند متعال فرو دست تو بچهاى بلند مرتبت وعالي قدر قرار داده است .
چنين روايت كردهاند كه حسن بصرى سرانجام از اين رأى برگشت ، به اين توضيح كه وى در حضور حميد بن عبد الرحمن حميرى عبارت
« قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا »
تلاوت كرد وگفت :
سرى در اينجا به معناى كريم وبزرگوار است ، حميد به أو گفت : اى أبو سعيد ، آن به معناى جويبار است ، حسن در پاسخ گفت : از اين روى از همنشينى با تو در شگفتم . همچنين روايت شده كه خالد بن صفوان به أو گفت : عرب به جويبار « سرّى » مىگويد . آنگاه حسن پاسخ داد :
راست مىگويى . واز نظر خويش بازگشت . قائلان به اينكه « سرّى » در اين آية به معناى جويبار است دو دليل آوردهاند ؛ نخست آنكه از پيامبر أكرم ( ص ) پرسيدند كه « سرّى » به چه معنى است وآن حضرت در پاسخ فرمودند : جويبار . دوّم آنكه خداوند متعال پس از آن مىفرمايد :
« فَكُلِي وَاشْرَبِي »
كه عبارت
« وَاشْرَبِي »
در اين آية بر اين حقيقت دلالت مىكند كه در كنار درخت خرما جويبارى بوده كه امكان نوشيدن از آب آن وجود داشت ومريم مىتوانست خرما را بخورد واز آن آب بنوشد . « 1 »
در هر صورت خداوند متعال به أو فرمان داد كه آن درخت را بتكاند تا خرماى تازه چين از
هامش
( 1 ) . تفاسير معتبر ذيل آيهء پيش گفته .