آن فرو ريزد . مفسّران گفتهاند از آن روى خداوند متعال به أو فرمان داد كه تنهء درختى خشكيده را بتكاند كه مىخواست در احياى آن درخت خشكيده ، پس از ديدن إحياى درخت وجارى شدن آبى گوارا معجزهاى ديگر ببيند تا بدين ترتيب شرار غمى كه به دل وجانش زده بود ، فرو نشيند وبداند كه همهء اينها گرامى داشتى از سوى خداوند متعال است « 1 » .
« فَكُلِي وَاشْرَبِي »
يعنى از اين رطب خوشمزه بخور واز آن آب گواراى روان بنوش . بدينسان خداوند براي أو خوراك ونوشيدنى فرآهم ديد ، خوراكى شيرين كه مناسب حال زنان تازه زايمان كرده است ، چرا كه رطب وخرما از بهترين خوراكىهاى سازگار با طبع چنين زنانى است ، گمان مىكنم پيش از آنكه آن درخت را بتكاند واز آن خرماى تازهچين بر أو فرو ريزد ، ديرى از هوش رفته باشد ، آنگاه به هوش آمد ويقين كرد كه خداوند هرگز أو را رها نمىكند ، از آن گذشته محبّت أو همواره همراه اوست ، يعنى همان كودك كه در گهواره زبان مىگشايد واز رخداد خارقالعادهاى كه أو را به مادرش بخشيده بود ، پرده برمىدارد . « 2 »
آنگاه مريم عذراى پاكدامن فرزند فرخندهاش را برداشت وبه نزد قوم خويش آمد :
« قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا ، يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا
/ گفتند اى مريم ، به راستى كارى [ بس ] زشت در ميان آوردهاى . اى خواهر هارون ، پدرت مرد بدى نبود ومادرت [ نيز ] نابكار نبود » [ مريم ، 27 - 28 ] بدينسان زبان مردم به درشتى ونكوهش باز شد ، آنگاه ديرى نپاييد كه به سرزنشى تلخ روى آوردند وگفتند : اى كسى كه در درستكارى وعبادت به هارون مىمانى ، پدرت هرگز مرد بدى ومادرت نيز بدكاره نبود ، پس چگونه از تو كه از خانوادهاى پاك وشناخته شده به صلاح وعبادت هستى چنين كارى سر زد ! قتادة مىگويد : هارون در ميان بني إسرائيل فردى شايسته ودر درستكارى زبانزد بود ، از اين روى مريم ( ع ) را به أو همانند مىكردند ، مراد از هارون در اينجا همان هارون برادر موسى ( ع ) نيست ، چرا كه آنان در فاصلهء زماني بيش از هزار سال از همديگر مىزيستند . سهيلى مىگويد : هارون از عابدان كوشاى بني إسرائيل بود كه مريم ( ع ) نيز در وصف كوشا بودن در عبادت به أو همانندى داشت وأو همان هارون بن عمران نيست كه پيامبر بوده ، چرا كه آنان قرنها دور از هم مىزيستند ، بنابراين ، آنان كه گفتهاند وى خواهر پدر - مادرى هارون پيامبر
و
هامش
( 1 ) . صفوة التفاسير ، 2 / 214 - 215 .
( 2 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2307 .