گيرد وآن حضرت فرمود : « الخالة بمنزلة الأم « 1 » / در هر صورت زكريا براي مريم « محرابى » مقرّر داشت ، به بخش پيشين هر مسجد ومصلّايى ، محراب گويند ، چنانكه به گرامىترين وبهترين جاى هر مجلسي نيز محراب گفتهاند . بدين ترتيب آن نيز از جملهء مساجد ويا جايگاهى گرامى از مسجد بود كه جز أو كسى وارد آنجا نمىشد ، چرا كه خداوند مىخواست أو را به ارزشمندى وگرانقدرى مريم آگاه كند ، سپس هر گاه كه در محراب به نزدش مىرفت ، در نزد أو خوراكى مىيافت ، چنانكه خداوند متعال به اين حقيقت اشارتى دارد ومىفرمايد :
« وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
/ وزكريا را سرپرست أو گرداند ، هر گاه كه زكريا در محراب بر أو وارد مىشد به نزد أو رزقي مىيافت . مىگفت : اى مريم ، اين روزى برايت از كجا آمده است ؟ [ مريم ] مىگفت : آن از نزد خداست . خداوند هر كس را كه بخواهد روزى مىدهد » [ آل عمران ، 37 ] .
طبري از سدّى روايت كرده است كه گفت : زكريا أو را همراه خويش در خانهاى جاى داد ، در زمستان به نزدش مىرفت وميوهء تابستانى مىديد وتابستان به نزدش مىرفت وميوهء زمستانى مىديد . همچنين از ابن عباس روايت شده است كه گفت : زكريا در نزد أو ميوههاى بهشتى مىديد ، ميوهء تابستانى را در زمستان وميوهء زمستانى را در تابستان . « 2 »
حافظ أبو يعلى از جابر روايت كرده است كه روزگارى بر رسول خدا ( ص ) گذشت كه خوراكى نيافت واين موضوع بر آن حضرت بس دشوار آمد ، به تمامى خانههاى همسرانش سر زد اما در نزد هيچ يك از آنها چيزى نيافت . به خانهء حضرت فاطمه آمد وفرمود : دخترم ! آيا نزد خويش چيزى دارى كه بخورم ، من بس گرسنهام ، حضرت فاطمه عرض كرد : پدر ومادرم فدايت ، چيزى ندارم . وقتي از آنجا رفت ، يكى از همسايگانش دو قرص نان وتكهاى گوشت برايش فرستاد ، از أو گرفت وآن را در خمرهاى گذاشت وگفت : سوگند به خداوند كه در خوردن اين خوراك ، رسول خدا را بر خويشتن وهر آن كس كه در نزد من است ، ترجيح مىدهم ؛ حال آنكه آنان جملگى به لقمهء خوراكى محتاج بودند . حسن وحسين ( ع ) را به نزد رسول خدا ( ص ) فرستاد وآن حضرت به خانهء فاطمه بازگشت ، عرض كرد : پدر ومادرم فدايت باد ، خداوند رزقي عنايت كرد وآن را براي تو پنهان كردم . فرمود : دخترم آن را بياور .
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 1 / 539 .
( 2 ) . تفسير طبري ، 3 / 245 - 246 .