تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مريم وپسرش » . آنگاه راوي مىگويد پس هر چه مىتوانيد بخوانيد :
« وَإِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ »
. « 1 » بدين ترتيب خداوند متعال نذر « حنة » را پذيرفت ، چنانكه مىفرمايد :
« فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً »
آنگاه پروردگارش أو ( مريم ) را به نيكويى پذيرفت وبه پرورش نيك أو را پروراند » [ آل عمران ، 37 ] . پروردگار عالم به پاداش راستى واخلاصي كه دل آن مادر بزرگوار سرشار از آن بود ونيز به پاداش آن اخلاص كامل وى در نذر خويش چنين نيك مريم را پذيرفت وپروراند ، همچنين أو را براي پذيرش نفخهء روح وكلمهء الهى آماده ساخت تا آنكه عيسى ( ع ) را به آن شيوهء نامرسوم در زندگى بشر بزايد . « 2 » ابن عبّاس ، « حبر الامّة » روايت كرده كه وقتي حنه مريم را به دنيا آورد از آن بيمناك شد كه مبادا خداوند دختر را آزاد از هر شرطي نپذيرد ، در نتيجة أو را در بيت المقدّس در نزد « قرّائيم » نهاد ، آنگاه آنان از آن روى كه دختر پيشوايشان بود در ميان خود قرعه انداختند تا مگر چه كسى أو را برگيرد . « 3 » زكريا - كه رئيس أحبار بود - گفت : من أو را بر مىگيرم ومن از آن روى كه خاله‌اش همسر من است به سرپرستى أو سزاوارترم . ديگر قراء گفتند : چنين نيست بلكه بايد براي عهده‌دار شدن سرپرستى أو قرعه اندازيم ، آنگاه قرعه به نام هر كس كه درآمد ، أو به آن سزاوارتر است . سپس قلم‌هاى خويش را كه با آن وحى را مىنوشتند ، آوردند وهمگى را در يكجا گرد آوردند ، آنگاه آنها را فرو پوشاندند وزكريا به يكى از بچه‌هاى به سنّ بلوغ نرسيدهء ساكن در بيت المقدّس ( آن خانهء پاك ) گفت : دست خويش را فرو بر ويكى از آنها را بيرون آر . آنگاه دستش را به آنجا فرو برد وقلم زكريا را بيرون آورد . امّا آنان گفتند : نمىپذيريم . بلكه بايد قلم‌ها را در آب اندازيم ، آنگاه اگر جريان آب هر قلمي را بر سطح آب بيرون انداخت ، أو
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، 6 / 42 ؛ صحيح مسلم ، 7 / 96 - 97 ؛ در روايات ديگر از اين حديث تفسير طبري ، 3 / 238 - 240 ؛ تفسير روح المعاني ، 3 / 137 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 538 - 539 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 168 - 169 . ( 2 ) . في ظلال القرآن ، 1 / 393 . ( 3 ) . فخر رازي در تفسير كبير ( 8 / 46 ) مىگويد : مفسّران در اين باره كه چرا همگى آنان به عهده دار شدن سرپرستى آن كودك تا حدّ منازعه رغبت داشتند ، اختلاف نظر دارند . برخى گفته‌اند رغبت آنان را آن روى بود كه عمران سرور وپيشوايشان بود وبه خاطر حقّى كه پدرش بر عهدهء آنان داشت ، مىخواستند سرپرستى أو را بر عهده گيرند ، برخى ديگر نيز گفته‌اند كه دليل چنين گرايشى آن بود كه مادرش آن را براي عبادت خداوند وخدمت خانه‌اش نذر كرده بود . برخى ديگر معتقدند براي آن بوده كه در كتاب‌هاى آسمانى از كاروبار أو وعيسى ( ع ) ياد شده بود واز اين روى با همديگر به خاطر عهده دار شدن سرپرستىاش منازعه كردند .