دوّم آنكه خدا در كودكى به أو حكمت داد . بدينسان مىبينيم كه يحيى ( ع ) براي انجام مسئوليت بزرگى كه داشت ، در ره توشهاى هم كه از خداوند دريافت داشت يگانه بود ، همان طور كه به نام وبه دنيا آمدنش يگانه بود . أبو نعيم وابن مردويه وديلمى از ابن عباس از پيامبر أكرم ( ص ) روايت كردهاند كه در اين باره فرمود : « در هفت سالگى به أو فهم ارزانى داشته شد » .
ودر روايت ديگرى مرفوعا باز از ابن عباس منقول است كه كودكان به يحيى بن زكريا گفتند :
بيا با همديگر بازى كنيم ، أو در پاسخ آنان فرمود : آيا براي بازى آفريده شدهايم ، بياييد نماز بگذاريم ، ومعناى اينكه مىفرمايد :
« وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »
همين است ، وعلماء دربارهء معناى « حكم » اختلاف نظر دارند ، برخى بر اين باورند كه حكم در اين عبارت به معناى حكمت ( يعنى فهم تورات وفقه در دين ) است ، طبري مىگويد : اين عبارت به آن معناست كه در كودكى وپيش از آنكه به سنّ مردى برسد ، به أو توان فهم كتاب داديم . برخى نيز آن را به خرد وفراست درست معنى كردهاند وگروهى نيز آن را نبوت دانستهاند كه هواخواهان اين نظريه بسيارند . چنانكه مىگويند كه وى در سن سه سالگى به پيامبرى برانگيخته شد وكساني سن هفت سالگى ودو سالگى را نيز ذكر كردهاند ، حال آنكه بيشتر پيامبران پس از چهل سالگى رسالت يافتهاند . در عين حال گروهى معتقدند كه « حكم » در اين عبارت به معناى نبوت نيست ، چرا كه پيامبران در چهل سالگى نبوت مىيابند ، بلكه مراد فهم وفقه در دين است وحكمت تفسير شده به پيامبرى ( چنانكه در آيهء 251 سورهء بقره ودر حقّ داوود ( ع ) آمده ) جز اين است . « 1 »
فخر الدين رازي در اين باره معناى پيامبرى را ترجيح مىدهد ، چرا كه مىگويد : خداوند متعال در كودكى خرد أو را استوار داشت وبه أو وحى كرد ونيز از آن حيث كه خداوند متعال يحيى وعيسى ( ع ) را در كودكى به پيامبرى برانگيخت ، نه همچو موسى ومحمد ، عليهما السلام ، كه در زمان رسيدن به أوج مرتبت رشد ، به نبوت برانگيخته شدند . آنگاه بهتر آن است كه حكم در اين آية به نبوت معنى شود ، نخست بهر آنكه خداوند متعال در اين آية صفات شرف ومنقبت وى را ذكر مىكند وپيداست كه پيامبرى گرامىترين صفت بشر وذكر آن در اين مقام ( به عنوان جايگاه ستايش ) از أوصاف ديگر بايستهتر است ومىبايد نبوّت أو نيز در اين آية ذكر شود واز ميان عبارات آية هيچ لفظي - جز واژهء حكم - شايستهء حمل بر معناى
هامش
( 1 ) . تفسير طبري ، 16 / 54 - 55 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 30 ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 183 ؛ تفسير روح المعاني ، 16 / 72 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 213 ؛ الكشاف ، 2 / 504 .