نبوّت نيست . دوّم آنكه حكم آن است كه على الإطلاق بتوان بدان به سود يا زيان كسى حكم كرد واين غرض جز با نبوّت بر آورده نمىشود .
آنگاه اگر بگويند حصول عقل وزيركى وپيامبرى چگونه در كودكى رواست ؟ در پاسخ چنين پرسشگرى بايد گفت : پيدايى امر خارق العادة يا محال است يا نيست ؟ اگر محال باشد ، كه آنگاه بايد باب پيامبرى مسدود گردد ، چرا كه پايهء كار پيامبران بر معجزه است كه آن هم معنايى جز خرق عادت ندارد ، اما اگر محال نباشد ، ديگر حصول چنين امرى بعيد نخواهد بود ، چرا كه خردمند شدن كودكى هرگز دشوارتر از دو نيم شدن ماه وشكافتن دريا نيست . « 1 »
سوّم آنكه مىفرمايد ما از نزد خويش أو را مهرورز قرار داديم ، يعنى خداوند متعال وبه عنوان بخششى از نزد خود ( بدون هيچ مشقت وآموزشى ) به أو مهربانى ارزانى داشت ، كه چنين وصفى در حق أو وبراي أو بسيار پسنديده بود . چرا كه مهربانى ومهرورزى براي هر پيامبرى كه مكلف به رعايت احساس وعواطف دل وجان مردم وخويگر شدن وجذب مهربانانهء آنان به نيكى باشد ، ضروري مىنمايد ، از زيد روايت شده است كه « حنان » در اينجا به معناى محبّت است كه روايت عكرمة نيز همين است ، يعنى از نزد خويش به أو محبتي داديم ، منظور آنكه أو را محبوب وخوشايند مردم قرار داديم ، چنانكه هر كس أو را مىديد به أو مهر مىورزيد ، نظير آنكه خداوند متعال مىفرمايد :
« وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
. از عطاء بن رياح روايت شده است كه مراد از آن اين است كه در كودكى براي بزرگداشتش به أو « حكم » داديم ، چرا كه در كودكى أو را پيامبر ساختيم . كدامين بزرگداشت از اين والاتر است . دليل آن نيز اين است كه روزى ورقة بن نوفل در حالي گذرش بر بلال افتاد كه أو را شكنجه مىكردند وپشتش را به شنريزههاى داغ صحرا چسبانده بودند وأو مىگفت : أحد ، أحد . آنگاه گفت : سوگند به ذاتي كه جان من در قبضهء قدرت اوست اگر أو را بكشيد ، أو را مردى مهرورز يعنى بزرگوار مىانگارم . « 2 » چهارمين وصف « زكاة » است . زكاة به معناى پالودگى از آلودگى وگناه است ، قتادة مىگويد ، زكات همان كار شايسته است ، ضحاك وابن جريج نيز گفتهاند زكاة به كار شايستهء پاك مىگويند . عوفي از ابن عباس روايت كرده كه معناى « زكاة » بركت است ، آنگاه به اين معنى خواهد بود كه خداوند متعال به أو پاكى وپاكدامنى وپاكدلى وپاك سرشتى داده تا با آن
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، 21 / 191 - 192 .
( 2 ) . تفسير روح المعاني ، 16 / 73 ؛ تفسير فخر رازي ، 21 / 192 - 193 .