در هر صورت ، زكريا آن پيامبر صالح دعاى خويش را چنين پايان مىدهد :
« وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا »
. وبدينسان آرزوى خويش را در حق آن وارث معلوم مىدارد واز خداوند مىخواهد كه در سالمندى وارثى به أو ارزانى دارد كه پسنديده ومورد رضايت خداوندى باشد وستمگر ودرشت خوى وقدر ناشناس نعمت وآزمند نباشد كه تمام معاني پيش گفته در پرتو واژهء « رضى » قرار مىگيرد ، چرا كه وى كسى است كه هم خود راضى باشد وهم از أو راضى باشند ، بنابراين ، « رضىّ » همواره پيرامون خويش بر همه چيز وهمه كس سايه گستر است . طبري مىگويد : يعنى « خداوندا ، براي من چنان ولىّ قرار بده كه أو را خوشايند خويش ومورد رضايت بندگانت از حيث دين ، اخلاق وآفرينش قرار داده باشى » . « 1 »
خداوند متعال دعاى بندهاش زكريا را پذيرفت ، چرا كه استجابت خداوند هرگز مقيّد به سن يا مقيّد به آن أموري نيست كه مردم با آن خو گرفتهاند ، بلكه خاستگاه آن مشيّت وارادهء مطلقى است كه هر آنچه بخواهد ، انجام مىدهد : « پس در حالي كه در عبادتگاه نماز مىگزارد ، فرشتگان أو را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى كه تصديق كنندهء فيض الهى ( عيسى ) وسرور وخويشتندار [ از رغبت به زنان ] وپيامبرى از نيكوكاران است ، نويد مىدهد » [ آل عمران ، 39 ] . اينچنين بود كه فرشتگان زكريا ( ع ) را به فرزندى پسر - به نام از پيش مقرّر يحيى - مژده دادند ودر آيهاى ديگر آمده است : اى زكريا ! ما تو را به پسرى بشارت مىدهيم كه نامش يحيى است كه پيش از اين براي أو همنامى مقرر نداشتهايم » [ مريم ، 7 ] . تعيين نام آن حضرت تأكيدى از سوى خداوند بر وعدهاى است كه به پيامبرش داده ونيز گرامى داشتى براي خود يحيى است كه خداوند نام گذارى أو را بر عهده گرفته است . در ميان مردم چنين مرسوم است كه بيشتر پدر ومادرها پس از به دنيا آمدن فرزندانشان بر آن نام مىگذارند ، اما يحيى ( ع ) را خداوند متعال پيش از آنكه خود به وجود آيد ، نام گذارد واين از ويژگىهاى شخص اوست وكسى در چنين ويژگى با أو شريك نيست . اما اينكه مىفرمايد : « پيش از اين برايش همنامى مقرر نداشتهايم » . مفسّران در اين باره اختلاف نظر دارند ؛ گروهى مىگويند كه پيش از أو كسى به اين نام ناميده نشده بود كه ابن عباس ، حسن بصرى ، سعيد بن جبير ، عكرمة وقتادة چنين نظر دارند ، اما برخى ديگر را عقيدة بر اين است كه مراد از مسمى ، نظير وهمانند است ، چنانكه خداوند متعال مىفرمايد :
« هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا »
در اين عبارت منظور از سمى همنام است ، اينكه
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2302 ؛ تفسير طبري ، 16 / 49 .