تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
آمده است « 1 » كه عوفي وديگران از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در عبارت
« مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ »
منظور از « كلمه » عيسى بن مريم است ، چنانكه حسن ، قتادة ، عكرمة ، مجاهد ، أبو شعثاء ، سدّى ، ربيع بن انس ، ضحاك و . . . چنين نظر دارند وربيع گفته است كه أو نخستين كسى بود كه عيسى ( ع ) را تصديق كرد ، وقتادة مىگويد كه وى بر سنت وروش عيسى ( ع ) بود ، در عين حال در رأيي ديگر منتسب به أبو عبيده آمده كه مراد از
« بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ »
همان كتاب الهى يعنى إنجيل است واطلاق كلمه بر آن همچو اطلاقش « عصيده » است ، امّا طبري اين طرز تلقى را نا آگاهى از تأويل كلمه وجسارت در تفسير قرآن كريم مىداند . « 2 » دومين وصف أو در اين آية آن است كه از أو به « سيّد / سرور » ياد مىكند . ابن عباس سيّد را به بردبار ، بزرگوار وپرهيزگار ( حليم ، كريم وتقى ) تفسير كرده است ، جبّايى مىگويد كه وى سرور مؤمنان ورئيس ديني آنان يعنى در دانش وبردبارى وپرستش وپرهيزگارى است . مجاهد مىگويد : سيّد به معناى بزرگوار در نزد خداوند است ، ابن مسيّب مىگويد كه سيد به معناى فقيه وعالم است وعكرمة معتقد است « سيّد » كسى است كه هرگز خشم بر أو چيره نمىشود ، ضحاك مىگويد : سيّد به معناى بردبار وپرهيزگار است . ابن زيد آن را شريف مىداند ومرتبت بالاترى از آنان برخوردار است ويحيى ( ع ) از اين حيث بر قوم خويش برتر بود ، چرا كه هرگز مرتكب گناهى نشد ، در نتيجة بر آنان سروري داشت . جنيد مىگويد : سيد كسى است كه هر دو جهان را به آفريدگار آنها برگزيند ، قاضى مىگويد : سيد فرد پيشروى است كه در كارها به أو رجوع كنند ، آنگاه كسى كه در أمور دين سرور وپيشوا باشد ، قطعا اوصافى ديگر از قبيل دانش ، بردبارى ، بخشندگى ، پاكدامنى ، زهد ، پارسايى ، وپرهيزگارى ، را نيز در بر مىگيرد . « 3 » وصف سومى كه در اين آية براي أو ياد شده « حصور » است ، حصر در لغت به معناى حبس ( نگاه داشتن وباز داشتن ) است ، چنانكه در زبان عربى گويند : « حصره حصرا » و « حصر الرجل » يعنى أو را باز داشت وحصور به معناى رازدار وسرّپوش است ، چنانكه به شخص سخت گير وبخيل نيز حصور گفته‌اند ، ولى مفسّران در اين باره دو نظر دارند ، برخى گفته‌اند كه
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 1 / 450 . ( 2 ) . تفسير طبري ، 3 / 253 - 254 ؛ تفسير روح المعاني ، 3 / 147 . ( 3 ) . تفسير نسفى ، 1 / 156 ؛ تفسير فخر رازي ، 8 / 36 .