به جاى فرزندان از دست رفتهاش فرزندانى ديگر به أو ارزانى داشت . « 1 »
امّا اينكه مىفرمايد :
« وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
/ و [ فرمان داديم ] دستهاى از شاخهها را بگير ، آنگاه با آن [ زنت ] را بزن وسوگند مشكن ، ما أو را به راستى شكيبا يافتهايم . [ أيوب ] نيك بندهاى بود ، أو رو به سوى [ خدا ] داشت » [ ص ، 44 ] در اين آية « ضغث » به هر آنچه گويند كه برداشته شود ، مانند بستهء خرما ويا پر كردن دست از تركهء تر يا گياه خشك يا خوشههاى خرما ويا به بستهاى از هر آن چيزى گويند كه بر ساقه ايستد . در تفسير نسفى آمده كه بستهاى كوچك از گياهان خشك يا ريحان وأمثال آن است . از ابن عباس روايت شده كه بستهاى از تركهء تر است . همچنين از قتادة مروى است كه همسر أيوب به أو پيشنهادى كرد كه آن كار خواستهء إبليس بود كه به أو گفت : اگر چنين وچنان بگويى كه اين كأرش مايهء دلگيرى وزارى أيوب شد . وآن پيامبر خدا سوگند ياد كرد وگفت كه اگر خداوند به أو شفا دهد يكصد تازيانه به أو خواهد زد ، آنگاه گفت كه أيوب ( ع ) خرما بنى يافت كه ساقهاى برخوردار از نود ونه شاخه را برگيرد وأصل تكميل كردن صد تازيانه است ، آنگاه يك ضربه به أو زد وسوگند از عهدهء پيامبر خدا ساقط شد وخداوند متعال از مسؤوليت أمت أو كاست وخداوند مهربان است .
همچنين به روايت ديگرى در تفسير طبري آمده است كه أيوب در حال بيمارى سوگند ياد كرد كه اگر بهبود يابد به همسرش يكصد تازيانه بزند . وسوگندش با ضعيفترين تكليف از عهدهء أو وهمسرش كه به أو خدمت كرده بود ، گشوده شد واين رخصت همچنان باقي است وبايد يكايك هر صد تازيانه را به مضروب زد وسبب سوگندش آن بود كه همسرش براي حاجتي رفت ودير آمد تا اينكه أيوب دلتنگ شد . ونيز گفتهاند كه وى دو دسته گيسوان خود را به دو قرص نان فروخت ، گيسوانى كه أيوب هر گاه كه مىخواست از جاى برخيزد ، به آن چنگ مىآويخت . فخر رازي بر اين عقيدة است كه بعيد به نظر مىرسد كه وى ايّوب را به فرمانپذيرى از شيطان ترغيب كرده باشد ونيز بعيد به نظر مىرسد كه وى در كارى از شوهرش نافرمانى كرده باشد ، بلكه اين پذيرفته است كه وى براي كارى رفته ودير آمده باشد وأيوب از اين روى سوگند خورده باشد كه اگر بهبود يابد وى را يكصد تازيانه خواهد زد ،
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، 22 / 210 ، 26 / 215 ؛ تفسير طبري ، 17 / 72 - 73 ، 23 / 167 - 168 ؛ تفسير روح المعاني ، 17 / 81 ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 303 - 304 ، 4 / 16 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 87 ؛ في ظلال القرآن ، 5 / 3022 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 272 .