تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
بارد وشراب » يعنى پايت را به زمين بزن ، وچنان كه از قتادة روايت شده ، زمينى بوده كه آب در آن جمع مىشده است . وأيوب از خداى خويش فرمان پذيرفت وخداوند متعال براي أو چشمه‌اى با آبى سرد از زمين جوشاند وفرمان داد كه در آنجا تن بشويد واز آن بنوشد . وهر رنج واذيّتى وبيمارى ومرضى را كه در ظاهر وباطن تن أو وجود داشت ، زدود وبدين ترتيب در ظاهر وباطن تندرستى وزيبايى خويش را به دست آورد . « 1 » برخى از مفسران گفته‌اند كه دو چشمه براي أو از زمين جوشيد كه از يكى تن شست واز ديگرى نوشيد وبه اذن الهى بيمارى در ظاهر وباطن أو از ميان رفت ، همچنين گفته‌اند كه با پاى راست خويش بر زمين زد كه چشمه‌اى از آب گرم بيرون آمد كه از آن تن خويش را شست سپس با پاى چپ ديگر بار بر زمين زد واز آن چشمه‌اى با آب سرد بيرون آمد كه از آن نوشيد وبه اذن الهى بيمارى از ظاهر وباطن أو زدوده شد . وخداوند متعال تن پوشى به أو ارزانى داشت وآن را پوشيد ، آنگاه از آنجا بيرون آمد وبر بلندايى نشست وزنش آمد كه أو را در بسترش بجويد كه أو را نيافت ؛ پس سرگشته به چپ وراست خويش مىنگريست تا اينكه يكبار شخصي تندرست ديد واز أو پرسيد : اين بندهء خدا ، آيا از آن مرد بيمار كه در اينجا مىزيست خبري دارى ؟ گفت : نه ، آنگاه لبخندى زد وآن زن لبخندش را شناخت ودانست كه اوست وأو را در آغوش گرفت . در حديثي كه ابن شهاب از انس بن مالك از رسول خدا ( ص ) روايت كرده چنين آمده است كه وى براي رفع حاجتي مىرفت وچون قضاى حاجت مىكرد ، زنش دست أو را مىگرفت تا به جايگاهش برسد ، يك روز دير كرد وآنجا بود كه به ايّوب وحى شد كه :
« ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ »
. آنگاه بود كه همسرش به دنبال أو رفت وأو را يافت وباز نگريست وأيوب برگشت وزنش ديد كه خداوند بلا را از تنش زدوده ودر نيكوترين چهره ظاهر شده است ، وقتي أو را ديد ، گفت : خداوند تو را خجسته بدارد ، آيا تو اين پيامبر خدا را كه بيمار ومبتلا بود ديدى ؟ سوگند به خداوند ، وقتي كه تن درست بود كسى را نسبت به أو همانندتر از تو نديدم ، آنگاه بود كه گفت : « من همو هستم » . « 2 » برخى از مفسّران معتقدند كه وقتي خداوند بلا را سراسر از تن وجان أيوب زدود وأو را
هامش
( 1 ) . البداية والنهاية ، 1 / 224 . ( 2 ) . تفسير طبري ، 17 / 68 - 72 ، 23 / 166 - 167 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 60 ؛ تفسير فخر رازي ، 26 / 214 - 215 ؛ روح المعاني ، 17 / 18 ؛ تفسير نسفى ، 4 / 43 .