تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
نكوترين ياد كرد خداى بر جاى نماند ، آنگاه گفت : « تو را اى ربّ الأرباب كه به من نيكى كرده‌اى به من مال وفرزند دادى وهيچ جايى از قلبم باقي نماند مگر آنكه محبت اينها در آن وارد شد ، آنگاه تمامى آنها را از من باز ستاندى ودلم تهى ماند وديگر ميان من وتو مانع نتواند شد . اگر دشمن من إبليس بداند كه با من چه كرده‌اى ، در حقّ من رشك خواهد برد ، راوي مىگويد : إبليس را اين امر خوش نيامد ، آنگاه گفت كه أيوب ( ع ) چنين دعا كرد : پروردگارا ، تو به من مال وفرزند دادى ، آنگاه كسى بر در خانهء من براي گلايه از ستمى كه به أو كرده باشم نايستاد وتو اين را مىدانى ، وبستر كامجويى داشت برايم گسترده مىشد كه تركش نموده با خود گفتم ، اى نفس من ، تو براي كاميابى در بستر آفريده نشده‌اى ، اين كار را جز براي به دست آوردن خشنودى تو انجام ندادم « 1 » » . قرآن كريم نيز به محنت أيوب ( ع ) اشارتى دارد ونيز به آنكه چگونه به خداوند پناه آورد ودرخواست كرد تا آسيبى را كه به أو رسيده از أو بردارد وگره از كأرش بگشايد ونيز اميد به بخشايش الهى بست ، آنگاه خداوند نيز دعاى أو را أجابت كرد وبلا را از أو برداشت وبه جاى آنچه از دست داده بود ، بهترش را به أو داد ، چنانكه مىفرمايد :
« وَأَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَكَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْناهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَذِكْرى لِلْعابِدِينَ
/ وأيوب را ياد كن ، چون پروردگارش را ندا داد كه : آسيبى به من رسيده است وتو مهربان‌ترين مهربانانى ، پس [ دعايش ] را أجابت كرديم ورنجى را كه در خود داشت دور ساختيم وخانواده‌اش و [ نيز ] مانند آنان را به رحمتي از جانب خويش وبه جهت پندى براي عبادتگزاران به أو بخشيديم » [ أنبياء ، 83 و 84 ] . سيد قطب در اين باره مىگويد : « داستان ابتلاى أيوب از شگرف‌ترين آزمون‌هاست كه در نصوص قرآن كريم بدون تفصيل تنها به آن اشارتى شده است ، چنانكه در مقام أشارت دعاى أيوب وأجابت الهى را مىنماياند ، چرا كه سياق عبارات در سورهء أنبيا سياق بيان رحمت الهى نسبت به پيامبران ومراقبت از ايشان به هنگام آزمون است ، كه گاه اين آزمون در تكذيب وآزار اقوامشان نمود مىيابد ، چنانكه در قصص إبراهيم ، لوط ونوح مىبينيم ، وزماني نعمت الهى مايهء آزمون است ، چنانكه در داستان داوود وسليمان شاهد آن هستيم ، ويا اينكه با آسيب وگزند است ، كه نمونهء برتر آن حال ايّوب است . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 3 / 103 . ( 2 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2392 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 189 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو