شده كه گفت : دو كس مىگذشتند كه أو را در اين حال ( بلازده ) ديدند ( سوگند به خداوند كه در آن روز كسى بر زمين گرامىتر از أيوب نبود ) يكى از آن به رفيقش گفت : « اگر خدا را به أو حاجتي بود ، هرگز به چنين بلايى گرفتار نمىشد » ؛ أيوب هيچ سخنى گرانتر از اين جمله در روزگار نشنيد .
در روايت ديگرى آمده است كه يكى از آنان به ديگرى گفت : « اگر خداوند در أيوب خيرى سراغ داشت ، أو را به چنين روزى كه مىبينيم نمىافكند » . أيوب از هيچ سخنى جز از عباراتى كه آن مرد بر زبان آورد ، دلگير نشده وزارى نكرده بود . همچنين گفتهاند كه شدت بلاى أو به آنجا رسيد كه همسرش پس از آن عزت وشكوهى كه داشت ، از سر نياز ناگزير شد كه در خانهء مردم كار كند تا مگر خوراكى براي شوهرش فرآهم بيند ، اى كاش گرفتارى تا اين حدّ بود ، زيرا ديرى نپاييد كه مردم أو را - از بيم آنكه مبادا به بلاى أيوب گرفتار آيند يا بيمارى واگيردارش به آنان نيز سرايت كند از به خدمت گرفتن آن زن نيز سرباز زدند . وقتي ديد كه كسى به أو كارى نمىدهد ، تصميم گرفت وطرهاى از گيسوانش را در برابر مقدار بسيارى خوراك گوارا به دختر يكى از اشراف فروخت ، آنگاه آن خوراك را براي أيوب آورد . أيوب پرسيد اين را از كجا آوردهاى وآن زن حقيقت امر را از أو پنهان داشت وگفت كه براي كساني كار كردهام ، اما فردا وقتي باز هم كسى را نيافت كه كارى به أو بدهد ، طرف ديگر گيسويش را به خوراكى فروخت وآن خوراك را براي أيوب آورد وباز حقيقت امر را از أو نهان داشت وأيوب سوگند خورد كه تا نگفته اين خوراك را از كجا آورده ، لب به آن نخواهد زد ، آنگاه بود كه روسرى از سر بر گرفت وچون أيوب گيسوانش را تراشيده ديد ، چنين دعا كرد : « مرا گزندى رسيده است وتو مهربانترين مهربانانى » . در روايت ديگرى آمده است كه أيوب ( ع ) هر گاه مىخواست بر بستر خويش از جاى بجنبد گيسوانش را مىگرفت ، اما وقتي آنها را در جاى خويش نديد پندارهاى آزاردهنده بر دلش افتاد وغمش بيشتر شد . « 1 »
آنگاه آن پيامبر بزرگوار الهى در تمام موارد پيش گفته در أوج بردبارى روزگار مىگذراند واز اين روى ضرب المثل شد ؛ چنانكه أبى حاتم از يزيد بن ميسره روايت كرده است كه گفت :
وقتي خداوند متعال أيوب ( ع ) را با از ميان رفتن أهل ومال وفرزند آزمود وبراي أو جز
هامش
( 1 ) . روح المعاني ، 17 / 80 ؛ تفسير طبري ، 17 / 71 ؛ تاريخ طبري ، 1 / 324 ؛ تفسير فخر رازي ، 22 / 207 ، 26 / 214 ؛ ابن كثير ، البداية والنهاية ، 1 / 222 - 223 .