فرا رسيد وپاترياك از أو خواست كه در آنجا نماز بگزارد ، اما وى براي آن كه مبادا به صورت سنتي مستحب براي مسلمانان درآيد وآن را دليلي براي بيرون كردن مسيحيان از كليساهاى خويش تلقّى كنند ، نماز خواندن در آنجا را نپذيرفت ، آنگاه به كليسايى ديگر تحت عنوان « كليساى قسطنطين » رفت كه در همسايگى « القيامة » قرار داشت ودر جايى نزديك به سنگ مقدس نماز گزارد وبدين ترتيب بعدها در آنجا مسجدى به نام أو ساخته شد . « 1 » « 2 »
9 . بناسازىهاى سليمان
بي ترديد سليمان ( ع ) در ساختن بناهايى كه در روزگار أو ساخته شدند ، نقش اساسى داشت ، بنابر روايت تورات ديوار وباروى شهر را سليمان ( ع ) برافراشت ودر عين حال ساختمان مسجد الأقصى وكاخ سليمان نمودى از بزرگترين فعاليتهاى معماري وى بوده است ، كه دربارهء مسجد الأقصى پيش از اين فصلى جداگانه را بدان ويژه ساختيم ، اما براي بنا كردن قصر بلندىهاى غربى را برگزيدند ، ولى در تورات آمده است كه قصر در منطقهاى سنگلاخى به نام « تلّ موريا « 3 » » برپا شد . وچنانكه پيش از اين اشاره كرديم مسعودى معتقد است كه آن قصر در همان جايگاه كليساى « القيامة « 4 » » بود واز سه بخش عمده تشكيل مىشد : 1 ) « بيت وعرلبنان » كه از آن به عنوان اسلحه خانه وچه بسا به عنوان ادارهء ماليه استفاده مىشد « 5 » ، وهمچنين اين احتمال وجود دارد كه آنجا را براي اسطبل حيوانات به خدمت مىگرفتند ؛ 2 ) صالة الأعمده ، تا به حال معلوم نشده است كه اين مكان به چه غرضى ساخته شده بود ؛ 3 ) سالن بزرگ اجتماعات ، كه افزون بر جشنها وگردهمايىهاى رسمي « 6 » به عنوان مقرّى براي دادرسى نيز از
هامش
( 1 ) . مسعودى مىگويد : وقتي سليمان ( ع ) مسجد الأقصى را ساخت ، پس از آن براي خويش نيز در جايى كه در همان زمان كنيسهء « القيامة » ناميده مىشد ، خانهاى ساخت كه از آن امروز در بيت المقدّس ودر نزد مسيحيان به « كليساى بزرگ » تعبير مىشود ( مروج الذهب ، 1 / 70 ) . وآن همان كليسايى است كه هيلانه ويا امپراتور كنستانتين ( 306 - 337 م / 326 م ) بنا نهاد ، همان جايى كه مسيحيان معتقدند كه پيكر مسيح ( ع ) را ابتدأ در آنجا به خاك سپردند كه پس از آن به آسمان فرا رفت كه اين تلقّى درست نيست زيرا در واقع حضرت مسيح به صليب كشيده وكشته نشد ، چنانكه خداوند متعال مىفرمايد :« وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ، وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَما قَتَلُوهُ يَقِيناً ، بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً »[ نساء ، 157 - 158 ]
( 2 ) . تاريخ طبري ، 3 / 607 - 613 ؛ واقدى ، فتوح الشام ، 2 / 26 ، 244 ، 267 ؛ بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 144 - 145 ؛ حسن ظاظا ، پيشين ، ص 30 ؛ عبد الحميد زايد ، القدس الخالدة ، ص 173 - 175 ؛ البداية والنهاية ، 7 / 60 - 67 .
( 3 ) . اخبار أيام دوم ، 3 : 1 .
( 4 ) . مروج الذّهب ، 1 / 70 .
( 5 ) . اوّل پادشاهان ، 10 : 16 - 20 .
( 6 ) . اوّل پادشاهان ، 10 : 18 - 20 ؛ نيز :O . Eissfeldt op - cit p . 596.