تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
ساكنان اصلى فلسطين به نام « خداى صلح » مىباشد ، بنابراين آن شهر ويژهء خدمت به خداى صلح بوده است . اما هستند كساني كه مىگويند واژهء « أور » به معناى ميراث است كه در آن صورت أورشليم به معناى « ميراث صلح » خواهد بود . اما روحانيان يهود را عقيدة بر آن است كه « سام بن نوح » بر آن نام « شلم » به معنى صلح وآشتى نهاد وإبراهيم خليل ( ع ) آنجا را « مرأه » ناميد كه در زبان عبرى به معناى « بيم / خوف » است . سپس خداوند متعال مقرّر داشت كه آنجا را به دو نام « يرأه - شلم » ، يعنى همان « أورشليم » به معناى بيم وآشتى بخوانند . آنگاه بر بنياد اين استنباط هاى عاميانه باورهاى شگرفى پيرامون صلح زاييده از ترس بنا نهادند . همچنين گفته‌اند كه اين امكان وجود دارد كه « يرو » در زبان‌هاى سامى به معناى « معبود » بوده وبنابراين ، نام شهر با تمام سادگى « شهر خداى صلح » باشد . « 1 » حقيقت امر هر آنچه كه باشد ، وقتي پاى روميان به آن سرزمين باز شد ورخداد هولناك كشتار « هدريان » ( 117 - 138 م / يعنى در سال 135 م ) اتّفاق افتاد ، اين رويداد فرجام حضور سياسي وسكونت يهود در فلسطين بود . آنگاه روميان نام آن شهر را به « إيليا كاپيتولينا » يا فقط « إيليا » تغيير دادند ، وآنگاه لفظ أورشليم تبديل به لفظي تاريخي گرديد كه تنها بر شهري در روزگار پادشاهان وپيامبران بني إسرائيل اطلاق مىشد وهمواره آن شهر « إيليا » ناميده مىشد ويهود تا قرن هفتم ميلادي در آنجا سكونت نداشتند ؛ تا اينكه در سال پانزدهم هجرى مسلمانان آن شهر پاك را فتح كردند وديگر بار نام « القدس » را به آن باز گرداندند ومردمانش گفتند كه شهر را تنها به خليفه عمر بن خطاب تسليم خواهند كرد به آن هم به اين شرط كه دربارهء دين ونيز كنيسه‌هاشان به آنان أمان دهد وبپذيرد كه خود شهر را تحويل بگيرد ، آنگاه وى در سال ( 15 يا 16 ه . ق / 635 - 636 م ) به قدس آمد وشهر را از « پاترياك / صفرنيوس » تحويل گرفت وبه ساكنان مسيحي آن دربارهء دين ، أموال ونواميس آنان أمان داد ومقرّر داشت كه كسى حقّ ندارد به خاطر دينشان به آنان آسيبى برساند ودر اين باره اجبار واكراهى به آنان روا دارد ونبايد كسى از يهوديان با آنان در آنجا سكونت گزيند . « 2 » همچنين روايت شده است وقتي كه خليفه در كنيسهء « القيامة » با پاترياك سخن مىگفت ، هنگام نماز
هامش
( 1 ) . حسن ظاظا ، پيشين ، ص 9 . ( 2 ) . در عين حال روايت ديگرى نيز هست كه به موجب آن عمر بن خطّاب موافقت بر استمرار تصميم روميان دربارهء منع سكونت يهوديان در آن شهر را نپذيرفت ومقرّر داشت كه در قرآن كريم حقوق وتكاليف أهل كتاب تعيين شده وهرگز به چنين كارى اجازه نداده است . از اين روى به مسيحيان تعهد كرد كه كسى از يهوديان حقّ ورود به مكان‌هاى مقدس وسكونت در منازل ايشان را ندارد . ( حسن ظاظا ، پيشين ، ص 30 ) .