تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ويژگى واختصاصى را مىخواست كه در معجزه نمود بيابد ، امرى كه نوع آن را ويژهء خويش خواست ومراد أو فرمانروايى برخوردار از چنان ويژگى بود كه أو را از هر آن پادشاهى كه پس از أو مىآمد متميّز مىساخت وبرخوردار از چنان سرشت معينى كه مردم در فرمانروايىهاى معمول آن را نبينند وتكرارى نباشد ، كه خداوند نيز دعاى أو را بر آورده ساخت وحكومتى برتر از حكومتهاى معمولى ورايج به أو بخشيد ، فرمانروايى ويژهء تكرارناپذير . « 1 » آنگاه صاحب في ظلال آن فرمانروايى معمول ومعهود را چنين باز مىشناساند كه گسترهء آن از سرزمين‌هايى كه امروزه مردم آنها را به فلسطين وسوريه ولبنان وعراق تا كنارهء فرات مىشناسند ، متجاوز نبود . « 2 » يا به عبارت ديگر سراسر شام نه كمتر ونه بيشتر . يا اينكه پس از آن ديگر كسى را نسزد كه آن را همچون اين بار از من بربايد ( يعنى شيطان كه بر كرسي أو نشست ) « 3 » ويا اينكه از روى عظمتي كه دارد ، پس از من كسى را روا نباشد . « 4 » نسفى مىگويد : سليمان ( ع ) حكومتى را به وصف ( لا ينبغي لأحد من بعدى ) از خداوند خواست تا معجزه‌اى براي أو باشد نه از روى رشك وحسد « 5 » ، وپيش از اين باد وشياطين براي أو رام نشده بودند ، اما آنگاه كه آن را درخواست كرد باد وشياطين براي أو رام شدند واين امر اگر خارق العادة نبود ، معجزه به شمار نمىآمد . « 6 » ابن كثير در تفسير اين آية مىگويد : برخى مىگويند معناى
« لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
آن است كه كسى را نسزد كه آن را از من باز پس بگيرد ، همچو آن كالبدى كه بر تخت أو افكنده شد ، نه آنكه آيندگان را از داشتن چنان فرمانروايى محروم بدارند ، اما درست آن است كه بگوييم سليمان ( ع ) از خداوند چنان فرمانروايى خواست كه پس از أو كسى آن را در اختيار نداشته باشد ، واز ظاهر سياق آية نيز چيزى جز اين فهميده نمىشود . أحاديث صميمى نيز از پيامبر أكرم ( ص ) در تأييد همين معنى وارد شده است ، چنانكه بخارى در تعريف اين آية مىگويد : إسحاق بن إبراهيم براي ما گفت كه از روح ومحمد بن جعفر از شعبه وأو از محمد بن
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 3020 . ( 2 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 2635 . ( 3 ) . الدّر المنثور ، 5 / 313 . ( 4 ) . تفسير بيضاوى ، 5 / 119 . ( 5 ) . در تفسير طبري ( 23 / 164 ) آمده است از حجاج بن يوسف ثقفى روايت شد كه أو آيهء« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »را خواند وگفت : أو حسود بود ، چرا كه چنين رفتارى از اخلاق أنبياء به دور است . گفته‌اند : ميل أو در خواست فرمانروايى از خداوند ، اگر خدا بخواهد ، گرايش دنيوي نبوده است ، بلكه مىخواست ببيند در نزد خداوند با روا داشتن خواهش وپذيرش توبه وأجابت دعايش چه جايگاهى دارد . ( 6 ) . تفسير نسفى ، 4 / 43 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 169 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو