است كه هر پيامبرى تنها به سوى قوم خويش فرستاده شده وتنها دعوت پيامبر اسلام ( ص ) جهان شمول است وآن حضرت به عنوان مژدهآور وبيمدهندهء تمام مردم برانگيخته شد ، چنانكه خداوند متعال مىفرمايد :
« قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً
/ بگو اى مردم بي گمان من فرستادهء خداوند به سوى همهء شما هستم » يا اينكه در جايى ديگر مىفرمايد :
« وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً
/ وما تو را جز براي تمامى مردم مژده آور وبيم دهنده نفرستاديم » . همچنين در صحيح بخارى وصحيح مسلم به روايت از جابر آمده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « پنج چيز به من بخشيدهاند كه پيش از من آنها را به هيچ يك از پيامبران ندادهاند . خداوند چنان شكوهى به من داده كه كافران از فاصلهاى يك ماهه از من بيمناك مىشوند وزمين براي من مسجد وپاك مقرر شده است ، پس هر گاه زمان نماز هر كس از أمت من [ در هر كجا كه ] فرا رسد ، بايد نماز خويش را بگزارد ، همچنين غنايم براي من حلال گرديده حال آنكه پيش از من براي كسى حلال نبوده است وخداوند به من مقام شفاعت ارزانى داشته است ، وديگر آنكه هر پيامبرى تنها به سوى قوم خويش فرستاده مىشد ، حال آنكه من به سوى تمامى آدميان فرستاده شدهام » . « 1 » آنگاه اين دو مؤلّف در معلوم داشتن نسب سليمان ( ع ) نيز پريشان عمل كردهاند وأو را پيامبرى عربى وگاهى از بني إسرائيل واز تبار يعقوب ( إسرائيل ) بن إسحاق بن إبراهيم ( ع ) دانستهاند ، كه نظر أخير درست است . آنگاه اين پرسش باقي مىماند كه چنين پيامبرى چگونه مىتواند از عرب باشد ؟ پيامبر أكرم ( ص ) در حديث مشهور أبو ذر مىگويد : « وأربعة من العرب ، هود وصالح وشعيب ونبيّك يا أبا ذر / از پيامبران چهار كس از عرب بودهاند ؛ هود ، صالح ، شعيب واى أبو ذر پيامبر تو » . « 2 » چنانكه در روايتي ديگر آمده است كه : « وأربعة من العرب ، هود وصالح وشعيب ومحمد عليه السّلام / چهار كس از پيامبران از عرب بودهاند ؛ هود ، صالح ، شعيب ومحمد كه درود ورحمت خداوند بر پيامبر ما وآنان بود » . « 3 »
اينك جاى آن است كه دربارهء رأى ونظر مفسران ومورّخان مسلمان در مقام تفسير آن آية سخن بگوييم كه مىفرمايد :
« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
/ پروردگارا مرا ببخشاى وچنان فرمانروايى به من ارزانى دار كه پس از من كسى را
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 3 / 857 .
( 2 ) . البداية والنهاية ابن كثير ، 1 / 891 - 892 .
( 3 ) . تفسير نسفى ، 1 / 263 - 264 .