تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آخر آنها را گرد هم مىآورد تا پخش وپراكنده نشوند ، غافل نبود . چنانكه با لحنى بلند وآهنگين وفراگير از أو مىپرسد :
« ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ »
( نمل ، 20 ) غيبت أو پيداست وهمگان از پرسش پادشاه دانستند كه غيبت أو مجاز نبوده است ، آنگاه به اين نتيجة مىرسد كه با دورانديشى سخن خويش را پىگيرد تا هرج ومرج درنگيرد ، آنگاه مىبينم كه سليمان پادشاه دورانديش آن سرباز غايب مخالف را تهديد مىكند :
« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً ، أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ »
( نمل ، 21 ) امّا نبايد از نظر دور داشت كه سليمان در آن سرزمين پادشاهى ستمگر نبود ، بلكه پيامبر بود ، أو هنوز دليل هدهد غايب را نشنيده بود وتا زماني كه سخن أو را نشنيده وعذر أو معلوم نشده باشد ، سزاوار نبود كه حكم نهايى را صادر كند ، از اين رو نشان پيامبر دادگر رخ مىنمايد :
« أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ »
( نمل ، 21 ) يعنى دليلي قوى كه بيانگر عذر أو باشد وموجبات بازخواست أو را از بين ببرد . « 1 » ديرى نمىپايد كه هدهد از راه مىرسد وبه آن پيامبر بزرگوار مىگويد :
« أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ »
( نمل ، 22 ) چنانكه فخر رازي مىگويد در اين عبارت تنبيهي براي سليمان وجود دارد به اين مضمون كه حتّى پست‌ترين آفريدگان الهى نيز مىتواند به چيزى احاطه داشته باشد وأو را از آن آگاهى نباشد ؛ واين عبارت در واقع متضمّن لطفى در ترك اعجاب است واحاطهء علمي به چيزى داشتن به آن معنى است كه از جميع جهات از آن آگاهى داشته باشد « 2 » ، آنگاه به سليمان از چيزى خبر مىدهد كه احاطه‌اى بدان نداشت ، ومىگويد :
« وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ، إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَها عَرْشٌ عَظِيمٌ ، وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ »
. ( نمل ، 22 - 24 ) يعنى من از سبأ ( كشورى بزرگ واقع در جنوب غربى شبه جزيرهء عربستان ) مىآيم ومردمانى را ديدم كه زنى بر آنان فرمانروايى مىكند « 3 » واز همه چيز برخوردار است . همهء اينها كناية از عظمت ملك وفراوانى ثروت وبسيارى مظاهر تمدّن وقدرت ودارايى أو دارد ! نيز مىگويد :
« لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ »
( نمل ، 23 ) يعنى تختى بزرگ وبا شكوه كه بر ثروت ورفاه وپيشرفت صنعت وأوج عظمت وقدر وارزش وى دلالت مىكند ، نه عظمت در كبر و
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 2638 . ( 2 ) . تفسير فخر رازي ، 24 / 190 . ( 3 ) . بخارى ، ترمذى ونسايى ، هر يك به سند خويش از أبى بكره روايت كرده‌اند كه وقتي رسول خدا ( ص ) خبر رسيد كه پارسيان دختر كسرى را فرمانرواى خود كرده‌اند ، فرمود : « من يفلح قوم أمرهم امرآة » ( البداية والنهاية ، 2 / 22 )
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 125 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو