آن ديدار براي سازمان دادن به حركت كاروانهاى تجارتي ونظارت بر آن بوده باشد . در عين حال كساني ديگر معتقدند كه سليمان ملكهء سبأ را براي ديدار با خود دعوت كرده بود تا مدّت زماني را در محلى از بلندىهاى سرزمين أدوم بگذراند تا مگر بتواند كارگران أو را ببيند كه چگونه مس را از معادن گستردهء آنجا استخراج مىكنند . « 1 »
بدين ترتيب محقّقان از غرض اصلى ديدار ملكهء سبأ با پيامبر خدا ، سليمان ( ع ) كه همانا ايمان آوردنش به دعوت آن پيامبر بزرگوار بوده فاصله مىگيرند ، چنانكه قرآن كريم در اين باره تصريح دارد كه :
« قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
/ گفت :
پروردگارا ، من بر خويشتن ستم كردهام و [ اينك ] با سليمان ( ع ) براي خداوند ، پروردگار جهانيان گردن مىنهم » [ نمل ، 44 ] . آرى محقّقان از اين هدف ارزندهء آن ديدار فاصله گرفتهاند ومىگويند كه مملكت سليمان در منتهاى راههاى كشتىها واقع بود وكارگزاران سليمان برخى قوانين گمركى را - در صورت درستى اين تعبير - بر كالاهاى گران قيمت به اجرا مىگذاشتند .
در عين حال آنان بودند كه به كاروانها اجازه مىدادند كه سفر خود را با گذر از مملكت سليمان در فلسطين به مصر ، فينيقيه وسوريه پى گيرند ، بنابراين ، چه جاى شگفتى است كه آوازهء سليمان به ملكهء سبأ رسيده باشد . « 2 » وبدينسان « با گروهى بس بزرگ ودر أوج زيبايى ودر حالي كه بوى خوش وزر بسيار وسنگهاى گرانبها با خود همراه داشت ، به أورشليم آمد وبه حضور سليمان رسيد وسخن دل خويش را با أو باز گفت » . « 3 »
به راستى حقّ آن است كه سراسر اين داستان با دعوت پيامبر بزرگوار ، سليمان ( ع ) - نه با سليمان پادشاه - مرتبط است . بنابراين نخست مىبايد اين آيات كريمه را كه تصويرى هر چه راستينتر از آن را ارائه مىدهد ، از نظر بگذرانيم كه مىفرمايد : وسليمان از حال مرغان پرسوجو كرد ، آنگاه گفت : مرا چه شده است كه « هدهد » را نمىبينم يا [ اينكه ] غايب است .
قطعا أو را به عذابي سخت كيفر دهم يا ذبحش كنم يا [ بايد ] دليلي آشكار براي من بياورد . پس [ هدهد ] مدتي نه چندان دراز درنگ كرد ، آنگاه گفت : به چيزى احاطه يافتهام كه [ تو ] به آن
هامش
( 1 ) . محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 772 ؛ نيز :W . Albright Archaeology and Religion of Israel p . 124 K . M . Kenyon Excavation in Jerusalem 1962 PEQ 95 1963 p . 7. ( 2 ) . جواد على ، 2 / 263 ؛ نيز :J . Hastings op - cit p . 843 W . Keller op - cit p . 213 - 215 S . O . Eissfeldt op - cit p . 593. ( 3 ) . اوّل پادشاهان ، 10 : 2 .