تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
احاطه [ وآگاهى ] نداشته‌اى واز [ قبيلهء ] سبأ برايت خبري يقيني آورده‌ام ، من زنى را يافتم كه بر آنان فرمانروايى مىكند و [ به أو ] از هر گونه نعمتي داده شده است . وتختى بزرگ دارد . أو وقومش را [ چنان ] يافتم كه به جاى خدا براي خورشيد سجده مىكنند وشيطان كارهايشان را برايشان آراسته وآنان را از راه [ خدا ] بازداشته است ، پس آنان راه نمىيابند . [ به آن سو ] كه خداوندى را سجده برند كه نهان آسمان‌ها وزمين را آشكار مىكند وآنچه را كه پنهان مىداريد وآشكار مىسازيد ، مىداند . خداوند است كه معبود [ راستينى ] جز أو نيست ، كه پروردگار عرش بزرگ است . [ سليمان ] گفت : خواهيم ديد كه آيا راست گفته‌اى يا از دروغگويانى . اين نامه‌ام را ببر وآن را به سوى آنان بينداز . سپس از آنان روى بگردان آنگاه بنگر چه [ پاسخى ] باز مىدهند . [ بلقيس ] گفت : اى بزرگان ، به راستى به سوى من نامه‌اى گرانقدر انداخته شده است . آن [ نامه ] از سليمان است وآن به نام خداوند بخشايندهء مهربان است . [ با اين متن ] كه بر من سركشى مكنيد وفرمانبردار به نزد من آييد ، گفت : اى بزرگان ! در كارم به من نظر دهيد . من هيچ كارى را به سرانجام نمىرسانم مگر تا هنگامى كه شما در نزد من حاضر شويد ، گفتند : ما توانمند وسخت جنگاوريم و [ اختيار ] كار با توست . پس بنگر چه فرمان مىدهى وأو گفت : بي گمان چون پادشاهان به شهري درآيند آن را ويران سازند وعزيزترين مردمانش را خوارترين مىگردانند واين گونه عمل مىكنند وبه راستى من هديه‌اى به آنان خواهم فرستاد ، آنگاه مىنگرم فرستادگان چه [ پاسخى ] باز مىآورند . پس چون فرستاده به نزد سليمان آمد ، [ سليمان به أو ] گفت : آيا مرا به مالي مدد مىرسانيد ؟ بدانيد كه آنچه خداوند به من بخشيده است از آنچه به شما داده بهتر است . آرى [ مىبينم ] شما به هديه‌تان شادمان مىگرديد وبه نزد آنان بازگرد ، آنگاه [ براي مقابله ] با آنان سپاهيانى خواهيم آورد كه آنان توان مقابله با آن را ندارند وبىگمان آنان را رسوا [ وزبون ] وخوار از آنجا بيرون خواهيم راند . گفت : اى بزرگان ! چه كسى از شما تخت أو را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند ، برايم مىآورد ؟ عفريتى از جن گفت : من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزى ، برايت مىآورم ومن بر آن [ كار ] تواناى امين هستم . كسى كه به نزدش علمي از كتاب [ الهى ] داشت ، گفت : من پيش از يك چشم به هم زدنت آن را نزد تو مىآورم . وچون آن را در نزد خود مستقرّ يافت ، گفت : اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس مىگذارم يا اينكه ناسپاسى مىكنم وهر كس سپاس گزارد ، تنها براي [ سود ] خود سپاس مىگزارد وهر كس ناسپاسى كند [ بداند ] كه پروردگارم بي نياز بخشنده است . [ سليمان ] گفت : تختش را براي
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 123 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو