[ آزمودن ] أو دگرگون سازيد تا بنگريم آيا [ آن را ] باز مىشناسد يا از آنان مىشود كه راه نمىيابند . پس چون [ بلقيس ] آمد ، گفته شد : آيا تخت تو اينچنين است ؟ گفت : گويى همان است وما [ به حقّانيت سليمان ] پيش از آن دانش يافتيم وفرمانبرداريم . وآنچه به جاى خداوند مىپرستيد أو را [ از ايمان آوردن به خدا ] بازداشته بود ، كه آن [ زن ] از گروه كافران بود وبه آن [ زن ] گفته شد : به قصر وارد شو . پس چون آن را ديد ، حوضش پنداشت واز دو ساق [ پاى ] خود لباس بالا زد ، [ سليمان ] گفت : اين قصرى ساده [ ودرخشان وساخته شده ] از آبگينههاست . [ آن زن ] گفت : پروردگارا ، من به خود ستم كردهام و [ اينك ] همراه سليمان تسليم خداوند ، پروردگار جهانيانم » [ نمل ، 20 - 44 ] . « 1 »
داستان با پيامبر پادشاه ، سليمان ( ع ) در ميان موكب عظيم وانبوه خويش از جنيان وآدميان آغاز مىشود ، كه أو پرنده را مىجويد اما هدهد را نمىيابد ، عالمان در اين باره كه دليل جستن پرنده چه بوده است ، از چند جهت اختلاف نظر دارند ، وهب بن منبه در اين باره گفته است : در نوبتي كه براي أو مقرّر بود ، حاضر نشد ، از اين روى در صدد أو برآمده است ، دوم : از آن روى كه مقياسهاى آب به عهدهء أو بود ونزديك ودور فصول را با نزديك ودور بودن أو مىدانست ؛ سليمان بنابر همين نياز أو را طلبيد ودر صدد أو برآمد . « 2 » سومين نظر آن است كه هدهد بر سر أو سايه مىگسترد تا حرارت خورشيد أو را نيازارد ، وقتي هدهد را حاضر نديد ، در صدد أو برآمد . « 3 » از اين روايت چنين بر مىآيد كه آن پرنده هدهد ويژهاى در نوبت خاصّ خود بوده ويكى از انبوه هزارى وميليونى جمع هدهدها نبوده است ، چنانكه از پرسوجوى سليمان از آن هدهد نيز جز نشانههاى ويژهء أو ( ويژگى هوشيارى ودقت وحزم ) چيز ديگرى فهميده نمىشود ، أو حتى از غيبت سربازى از آن جمع انبوه از جنّ وانس وپرندگان كه اوّل
و
هامش
( 1 ) . افزون بر تفاسير معتبر : تاريخ طبري ، 1 / 489 - 495 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 224 - 228 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 113 - 114 ؛ ابن كثير ، البداية والنهاية ، 2 / 18 - 24 .
( 2 ) . در تفسير طبري ( 19 / 144 ) آمده است كه عبد اللّه بن سلام وكساني كه با أو همداستان هستند با وهب بن منبه در اين باره اختلاف نظر دارند . عبد اللّه مىگويد : سبب هدهد را جستن واز أو پرسش كردن آن بود تا از فاصلهء آب در درّهاى در مسير خويش به آنجا رسيده بود ، باز پرسد ووهب گفته است : سبب آنكه كه در صدد أو برآمد ، آن بود كه در نوبتي كه براي أو مقرّر بود ، حضور نيافت ، خداوند بهتر مىداند . چنانكه طبري مىگويد ، انگيزهء پرستش أو هر چه كه بوده باشد ، وقتي كه در آيات قرآن كريم به آن تصريح نشده وحديثي هم از رسول خدا ( ص ) در اين باره وارد نشده ، شيوهء درست آن است كه بگوييم خداوند متعال خبر داده است كه سليمان از مرغان باز پرسيد ، كه اين يا به سبب اخلال در نوبت ويا هر دليل ديگرى بوده باشد .
( 3 ) . تفسير فخر رازي ، 24 / 189 .