غرور وتوانايى مالي ، امّا آن زن وقوم أو :
« يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ »
( نمل ، 24 ) اينجاست كه خود را در برابر هدهد شگرفى مىبينيم ، باهوش ، مؤمن ، برجسته در گزارش اخبار ، هشيار از طبيعت جايگاه خويش ، آگاه از صنعت تلميح وأشارت استادانه وآگاه از اين حقيقت كه اين زن ملكه است وآنان رعاياى أو هستند ومىفهمد كه ايشان به جاى خداوند آفتاب را مىپرستند ومىداند كه سجده جز براي خداوند صاحب عرش عظيم روا نيست ؛ هدهدها هرگز همگى اين چنين نيستند ، بنابراين ، أو بايد هدهدى خاص باشد كه چنين ادراك ويژه را به طريق خارقالعاده وبرخلاف معمول به أو بخشيدهاند . « 1 »
از اين رو آن پيامبر بزرگوار خواست كه راستگويى هدهد را بيازمايد وآنان را كه از پرستش خداوند يگانهء قهار رو به كژى نهاده بودند به حقيقت فراخواند . در ادامه ، سپس ملكه با بزرگان قوم به رايزنى مىنشيند وچارهء كار را بر عهدهء آنان مىگذارد .
« الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ »
( نمل 29 - 31 ) رازي دربارهء وصف كريم براي كتاب مىگويد كه اين عبارت سه وجه دارد ؛ نخست نيكويى مضمون آن است ؛ دو ديگر آنكه از سوى پادشاهى بزرگوار ( كريم ) فرستاده شده بود ؛ سوّم آنكه آن نامه ( به مهر سليمان ) مهر شده بود ، ورسول خدا ( ص ) فرمود : « كرم الكتاب ختمه / ارجمندى نامه به مهر كردن آن است » چنانكه رسول خدا ( ص ) مىخواست به ايرانيان نامه بنويسد كه به حضورش عرض شد ، آنان نامه مهرناشده را نمىپذيرند ، بنابراين براي خود مهرى برگزيد . همچنين از اين عبارت حسن أدب آن ملكهء عربى فهميده مىشود ، در هر صورت از نامه چنين بر مىآيد كه آن ملكه خداوند را پرستش نمىكرد ، امّا آوازهء سليمان در آن رقعه به روشنى معلوم است ، همچنين زبان نامه ، چنانكه قرآن كريم حكايت مىكند واز أشارت وصفى كه آن ملكه در ميان آورد . معلوم مىشود ، در أوج برترى وحزم وجزم بوده است ، ومحتواى نامه در نهايت سادگى وقوّت بود وبا
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »
آغاز شده ودر آن تنها يك چيز خواسته شده بود ، آنكه در برابر فرستندهاش گردنكشى ونافرمانى نكنند وفرمانپذير از خداوندى كه با نام أو با آنان سخن مىگويد ، به نزدش آيند . « 2 »
هامش
( 1 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 2638 ؛ تفسير طبري ، 19 / 148 .
( 2 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 2639 - 2640 .