ملكهء سبأ دربارهء اين تنگناى غير قابل پيش بيني كه براي أو پيش آمده بود ، با بزرگان قوم خود به مشورت مىنشيند ودر عين حال مىگويد كه تنها پس از اين مشورت است كه تصميم نهايى را با كسب رضايت وموافقت آنان خواهد گرفت :
« يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ »
( نمل ، 32 ) آنگاه فورا از مشاوران خويش چنين پاسخ مىشنود :
« نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ
( نمل ، 33 ) با دلالت آشكار اين سياق قرآني هيچ ترديدى باقي نمىماند كه أو برخلاف پندار برخى از محققان در كشور خويش از قدرت اجرايى برخوردار بود . « 1 » امّا قدرت ونيروى جنگاورى كه آن بزرگان از آن سخن گفتند ، مراد از قوّت ، نيروى لشگرى وتجهيزات جنگى است اما مراد از « بأس » پردلى وپايدارى در جنگ است . حاصل اين پاسخ آن است كه آنان از دو چيز ياد كردند . يكى ابراز قدرت ذاتي وعرضى ، با اين بيان كه اگر براي دفاع وجنگ خواهان آن باشى ، در حقيقت چنان خواهى يافت كه مىخواهى ، ديگر آنكه گفتند : اختيار كار با توست وما از تو فرمان مىپذيريم ، فرمان بده تا أطاعت كنيم وهرگز مخالفت نورزيم . از اين عبارت چنين بر مىآيد كه مشورت آنان به جنگ بود يا اينكه ابراز دارند كه ما فرزندان جنگيم نه شايستگان رأى ومشورت ! تو خود صاحب رأى وتدبير هستى . پس بنگر كه چه مىخواهى تا ما از رأى تو پيروى كنيم ، آنگاه وقتي احساس كرد كه آنان گرايش به جنگ دارند ، خود به آشتى روى كرد ودر صدد برآمد كه پاسخى درست به آنان بگويد ، در نتيجة ابتدأ از شأن وارزش سخن آنان كاست وچون گفت :
« قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ »
( نمل ، 34 ) اشتباهشان را به آنان نماياند ومراد أو آن بود كه اين عبارت مستمرّ دگرگونىناپذير آنان است ، چرا كه از ديرباز در ميان خاندان پادشاهان زيسته بود وهمچنين سخنى را از آنان شنيده بود . « 2 » در تفسير ابن كثير آمده كه حسن بصرى گفته است : كارشان را به « مادينه گوسالهاى با سينههاى لرزان » ( به عنوان يك اصطلاح » سپردند ، آنگاه وقتي سخن خود را با أو بازگفتند ، ديدند كه رأى أو درستتر وانديشمندانهتر است وأو از كار وبار سليمان آگاهى بيشترى دارد ، چرا كه دانست كه هرگز نمىتواند در برابر لشگر وسپاه أو ودر برابر جنّيان وآدميان وپرندگانى كه در اختيار اويند ، تاب آورد ، واز هدهد كارى بس شگرف وشگفت ديده است . « 3 » پس به آنان گفت من از جنگ با أو ونيز سرپيچى از أو بيمناكم كه آنگاه
هامش
( 1 ) .O . Eissfeldt op - cit p . 593.
( 2 ) . تفسير نسفى ، 3 / 210 .
( 3 ) . اين مطلب را به آنچه در في ظلال آمده مقايسه كن كه سيد قطب در آنجا اين نظر را ترجيح مىدهد كه أو