زبر فرش كردهاند تا مانع ليز خوردن اسبان شود ودر هر سوى ، فرا سوى برآمدگىهاى سنگها جايى براي بستن اسبان گذاردهاند كه پهناى هر يك از آنها ده گام است ، كه بسيار از اين اسطبلها با آخورهاى اسبان هنوز هم محفوظ است وبخشهايى از آبخورىهاى آنها نيز معلوم است . چنانكه ارزشمندى اين اسطبلها وعنايت بسيارى كه به ساخت وساز ونگهدارى از آنها داشتهاند ، دليلي است بر آنكه آنان در آن روزگار اسبها را بسيار خوش مىداشتند . چنانكه وقتي كار اكتشاف آن بناها به طور كامل پايان يافت ، برخى از كاوشگران چنين تخمين زدند كه در هر اسطبل ، 450 أسب مىبستند وهر طويلهاى 150 آبخور داشت . « 1 »
در عين حال اسطبلهايى همانند اينها در « بيتشان » ، « حاصور » ، « تعنك » و « قدس » « 2 » نيز كشف شده است .
همچنين آيهاى در قرآن كريم آمده كه از آن به آيهء فتنه وجسد تعبير مىشود ، پيكرى كه بر كرسي سليمان افكنده شد ، چنانكه خداوند متعال مىفرمايد :
« وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
/ وبه راستى كه سليمان را آزموديم وبر تخت أو كالبدى افكنديم ، آنگاه رو به سوى [ خدا ] آورد » [ ص ، 34 ] . كه برخى از مفسّران ونيز محدّثان رواياتى را دربارهء فتنهء سليمان ونيز كالبدى كه بر تخت أو افكنده شد ، نقل كردهاند كه برخى از آنها با نبوّت وعصمتي كه خداوند متعال براي پيامبران مقرّر داشته ونيز با برخى مسلّمات ضروري دين همخوانى ندارد . گذشته از آن ، جايگاه ومرتبت گزينش خداوند براي نبوّت ورسالت را بسيار فرو مىكاهد كه همهء آنها قصّهها وداستانهايى هستند كه عقل ونقل بر بطلان آنها صحّه مىگذارد . « 3 »
چه بسا يكى از عجيبترين وناپسندترين روايات در اين باره روايت ابن أبي حاتم است « 4 » كه مىگويد : سليمان ( ع ) مىخواست به قضاى حاجت رود كه انگشترش را به « جراده » كه محبوبترين همسرش بود داد ، شيطان در هيئت سليمان به نزدش آمد وبه أو گفت : انگشترم را به من بده . جراده نيز به گمان آنكه سليمان است انگشتر را به أو داد ، وقتي آن را به انگشت كرد ، آدميان وجنّيان وشياطين ، همگى پيرامون أو گرد آمدند - در برخى روايات آمده كه
هامش
( 1 ) .C . Watzingen Denkmaler Palestinas I Leipzig 1933 p . 67 - 87 W . F . Albiright op - cit p . 142. ( 2 ) . مجدو : تپّهء « المتسلم » واقع در بيست ميلى جنب شرق حيفا وحاصور به فاصلهء 5 كيلومترى جنوب غربى درياچهء « الحوله » است كه هم اكنون تلّ قدح ناميده مىشود . وتعنك به فاصلهء 8 كيلومترى جنوب شرقي مجد واقع است .
( 3 ) . عويد مطرفى ، پيشين ، 116 .
( 4 ) . مختصر تفسير ابن كثير ، 3 / 203 ( پاورقى / 2 ) .