تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
دانشورانى همچون ابن كثير ، ابن حزم ، ابن عربى ، فخر رازي ، نسفى ، زمخشري وأبو حيّان به روشنى معلوم داشته‌اند كه چنين اسطوره‌هايى تا چه پايه دروغين وساختگى هستند . « 1 » فخر رازي در تفسير كبير مىگويد : بدان كه پژوهشگران از چند جهت چنين سخنى را بعيد دانسته‌اند : 1 ) اگر بپذيريم كه شيطان توانسته است به شكل وقيافهء پيامبران درآيد ، آنگاه ديگر هيچ جاى اعتمادي بر آموزه‌هاى أديان باقي نمىماند وچه بسا آنان كه مردم ايشان را در هيئت محمد ، عيسى وموسى ، عليهم السلام ، ديده‌اند ، خود آنان نبوده‌اند و - پناه بر خدا - شياطينى بوده‌اند كه براي فريفتن وگمراه كردن مردم به آنان تشبه مىجسته‌اند وبديهي است كه چنين نظرگاهى مايهء بطلان تمامى أديان خواهد بود ؛ 2 ) اگر شيطان توانسته باشد با پيامبرى همچو سليمان چنين كارى كند ، آنگاه حتما مىتواند با ديگر پيامبران وپارسايان نيز چنان رفتارى داشته باشد . آنگاه مىبايد آنان را كشته وكتاب‌هاى آنان را از بين برده وسرزمينشان را ويران ساخته باشد [ تا خواسته‌اش برآورده شود ] ؛ واگر چنين حكمي در حقّ يكايك عالمان محكوم به بطلان است ، در حق پيامبران نيز به طريق أولى باطل خواهد بود ؛ 3 ) اينكه شيطان بر زنان سليمان ( ع ) نيز دست يافته باشد ، چگونه با حكمت واحسان خداوند حكيم سازگار تواند بود ؟ 4 ) اگر بپذيريم كه سليمان به آن زن رخصت داد تا آن تصوير را پرستش كند ، در واقع كفر ورزيده است ، امّا اگر به أو اجازهء چنين كارى را نداده باشد ، گناه بر عهدهء آن زن خواهد بود ، آنگاه خداوند چگونه سليمان را به خاطر كارى كه هرگز نكرده است ، بازخواست مىكند ؟ اما وجوهى كه محققان در اين باره گفته‌اند متعدد است ، از جمله : 1 ) نخست آنكه سليمان صاحب فرزند پسرى شد . سپس شياطين با خود گفتند اگر زنده بماند ، همچون پدرش بر ما چيره خواهد شد ؛ پس تنها راهمان آن است كه أو را بكشيم . آنگاه سليمان از اين امر آگاه شد ، از اين روى أو را در ابرها پنهان كرده بود ووقتي كه أو به كارهاى خويش مشغول بود ، ناگهان پيكر مردهء فرزندش را بر تخت أو افكند . آنگاه بود كه به خطاى خويش در توكّل نكردن به خداوند پى برد واز پروردگارش آمرزش خواست ورو به سوى أو نهاد ؛ 2 ) از پيامبر أكرم ( ص ) روايت
هامش
- طبري ، 1 / 496 - 497 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 133 - 135 ؛ تاريخ يعقوبي ، 1 / 59 - 60 . ( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 4 / 55 ؛ تفسير البحر المحيط ، 7 / 397 ؛ الكشاف ، 3 / 375 ؛ تفسير فخر رازي ، 26 / 208 - 209 ؛ تفسير نسفى ، 4 / 42 ؛ ابن حزم ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، 20 ؛ ابن عربى ، احكام القرآن ، 4 / 1638 ؛ محمد محمد أبو شهبه ، الإسرائيليات والموضوعات في كتب التفسير ، ص 380 .