( 368 / 8 مكرّر ) نامهء عمر دربارهء آموزش قرآن
تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبّه ص 711 .
عمر به ابن مسعود نوشت : درود بر تو . پس از عنوان ، خداوند اين قرآن را به زبان قريش فرو فرستاد و آن را با زبان عربى روشنگر ، همراه گردانيد . با زبان قريش به مردم قرآن بياموز ، نه با زبان هذيل . و السّلام .
( 368 / 20 / الف ) مكاتبه با ابو عبيدهء جرّاح دربارهء فزونى ميگسارى
تاريخ المدينة المنورة ، ابن شبّه ص 733
ابو عبيدهء جرّاح به عمر نوشت :
پس از عنوان ، مردم سخت به بادهگسارى روى آوردهاند ؛ تو و كسانى كه همراه تو و در كنار تواند ، در اين باره بينديشيد . عمر آنان را گرد آورد . على ( ع ) و كسان بسيارى كه با وى بودند ، گفتند : به باور ما كسى كه مى بنوشد ، بهتان مىزند و كسى كه بهتان زند ، هشتاد تازيانه مىخورد ؛ از اين رو نظر ما در اين باره اينست كه بايد به وى هشتاد تازيانه بزنند .
فرستادهء ابو عبيده گفت : اى فرمانرواى مؤمنان ! پاسخ نامه را براى من بنويس . عمر گفت : من چيزى نمىنويسم ، من يكى از مسلمانانم كه در اين مسأله سخن گفتند و من نيز سخنى گفتم .
( 368 / 28 / الف ) نامهنگارى عمر دربارهء ارث دايى
سنن ابن ماجه ش 2735 ( كتاب 23 ، باب 9 ، حديث 1 )
از ابو أمامه سهل بن حنيف روايت است كه مردى به سوى مردى ديگر ، تيرى انداخت و او را كشت . آن مرد ، جز دايى وارث ديگرى نداشت . در اين باره ابو عبيدهء جرّاح به عمر ، نامه نوشت . متن نامهء او به دست نيامده است .
عمر در پاسخ به وى نوشت :
پيامبر خدا فرمود : خدا و پيامبر او ، سرپرست فرد بىسرپرستاند و دايى وارث شخص بىوارث است .