تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦

( 368 / 8 مكرّر ) نامهء عمر دربارهء آموزش قرآن

تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبّه ص 711 . عمر به ابن مسعود نوشت : درود بر تو . پس از عنوان ، خداوند اين قرآن را به زبان قريش فرو فرستاد و آن را با زبان عربى روشنگر ، همراه گردانيد . با زبان قريش به مردم قرآن بياموز ، نه با زبان هذيل . و السّلام .

( 368 / 20 / الف ) مكاتبه با ابو عبيدهء جرّاح دربارهء فزونى ميگسارى

تاريخ المدينة المنورة ، ابن شبّه ص 733 ابو عبيدهء جرّاح به عمر نوشت : پس از عنوان ، مردم سخت به باده‌گسارى روى آورده‌اند ؛ تو و كسانى كه همراه تو و در كنار تواند ، در اين باره بينديشيد . عمر آنان را گرد آورد . على ( ع ) و كسان بسيارى كه با وى بودند ، گفتند : به باور ما كسى كه مى بنوشد ، بهتان مىزند و كسى كه بهتان زند ، هشتاد تازيانه مىخورد ؛ از اين رو نظر ما در اين باره اينست كه بايد به وى هشتاد تازيانه بزنند . فرستادهء ابو عبيده گفت : اى فرمانرواى مؤمنان ! پاسخ نامه را براى من بنويس . عمر گفت : من چيزى نمىنويسم ، من يكى از مسلمانانم كه در اين مسأله سخن گفتند و من نيز سخنى گفتم .

( 368 / 28 / الف ) نامه‌نگارى عمر دربارهء ارث دايى

سنن ابن ماجه ش 2735 ( كتاب 23 ، باب 9 ، حديث 1 ) از ابو أمامه سهل بن حنيف روايت است كه مردى به سوى مردى ديگر ، تيرى انداخت و او را كشت . آن مرد ، جز دايى وارث ديگرى نداشت . در اين باره ابو عبيدهء جرّاح به عمر ، نامه نوشت . متن نامهء او به دست نيامده است . عمر در پاسخ به وى نوشت : پيامبر خدا فرمود : خدا و پيامبر او ، سرپرست فرد بىسرپرست‌اند و دايى وارث شخص بىوارث است .