تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
كردند كه اينان گفتهء ما را نمىپذيرند . امپراتور دستور داد كه با مركبهاى خود وارد شويم . ما كه شمشيرهاى خود را حمايل كرده بوديم ، با چهارپايان خود به شهر در آمديم و رفتيم تا به جايگاه امپراتور رسيديم و در كنار آن ، شتران خود را خوابانديم و امپراتور به ما نگاه مىكرد . سپس گفتيم : لا إله إلّا اللّه ، اللّه اكبر ؛ خدا مىداند كه كاخ امپراتور به سان شاخهء درخت خرما كه باد ، به سختى آن را بلرزاند ، به خود لرزيد . امپراتور به ما پيغام فرستاد كه شما حق نداريد با صداى بلند در برابر ما ، به آيين خود بپردازيد . پيغام داد كه داخل شويد و ما به نزد او رفتيم . او بر جايگاه خود نشسته بود و فرماندهان روم در كنار او بودند و همه چيز در جايگاه امپراتور و پيرامون او سرخ بود و خود نيز جامه‌اى سرخ بر تن داشت . سپس به او نزديك شديم و خنديد و گفت : چه مىشد اگر به شيوهء خود ، به من درود مىگفتيد ؟ مردى پرسخن كه به زبان فصيح به عربى سخن مىگفت ، نزد او بود . گفتيم : درود و سلامى كه ما به كار مىبريم براى شما ، روا نيست و نيز درست نيست كه با سلام شما ، به شما درود بگوييم . گفت : شما چگونه به يكديگر درود مىگوييد ؟ گفتيم : ( مىگوييم ) السّلام عليك . پرسيد : به پادشاهتان چگونه درود مىگوييد ؟ گفتيم : با همان ؛ گفت : او چگونه به شما پاسخ مىدهد ؟ گفتيم : با همان جمله . گفت : پرشكوه‌ترين و بزرگترين كلام شما كدامست ؟ گفتيم : « لا إله إلّا اللّه » و « اللّه اكبر » . خدا گواه است زمانى كه آن را گفتيم ، اتاق آنچنان لرزيد كه سروى به سوى آن ( به سوى سقف آن ) بالا رفت . پرسيد : آيا اين كلامى را كه گفتيد و اتاق از آن لرزيد ، هرگاه در خانه‌هاى خود نيز بگوييد ، اتاقهاى شما به لرزه مىافتد ؟ گفتيم نه ، ما هرگز نديده‌ايم كه اين جمله چنين كارى كند و تنها نزد تو آن را ديديم . گفت : من به راستى دوست داشتم نيمى از كشورم را از دست بدهم تا هرگاه شما آن كلام را بر زبان مىآوريد ، همه چيز بر شما بلرزد . گفتيم چرا ؟ گفت : براى آنكه اين كار ، بيشتر شايسته و در خور نيرنگهاى مردم است تا شأن و مقام نبوّت . سپس از او پرسيديم : منظورش چه بود ؟ او منظور خود ( از آن جمله را ) به ما گفت . سپس گفت : نماز و روزه‌تان چگونه است ؟ آن را به وى گفتيم . آنگاه گفت : برخيزيد . دستور داد جايى نيكو به ما بدهند و بخششهاى فراوان . ما سه روز مانديم و شبى امپراتور پيكى نزد ما فرستاد و ما نزد او رفتيم . گفت : سخن خود را تكرار كنيد و ما آن را بازگفتيم . سپس چيزى به شكل هزار بيشه بزرگ و طلا كارى شده را خواست و آوردند كه داراى خانه‌هاى كوچك بود و خانه‌ها درهايى داشت . ( 1 ) . . . 1 . از اينجا به بعد ، روايت هشام بن العاص اموى ، مانند روايت عبادة ابن صامت پيش مىرود ، البته با تفصيل بيشتر و تفاوتى اندك . از اين رو ، از ترجمهء دنباله روايت ، خوددارى كردم . م .