نيرنگ و نيروى خود را به كار گير . تا آنگاه كه خطر مرگ در كار نباشد ، در تاختن به دشمن شتاب مكن ، تا بخش آسيببپذير و قتلگاههاى دشمن را به خوبى ببينى و همهء سرزمين او را مانند سرزمين خود ، بشناسى و آنگاه با وى چنان رفتار كنى كه وى با تو خواهد كرد . بر لشكر خود ، نگهبانان بگمار . تا مىتوانى در شب بيدار بمان . هر اسير بىپيمان را كه نزد تو آورند ، گردن بزن تا از آن راه ، دشمن خدا و دشمن خود را بترسانى . خدا سرپرست كار تو و همراهان تو است و پيروزى شما بر دشمنتان به دست او است ؛ از او يارى مىخواهيم . ( 1 )
( 368 / 57 / ب ) شرطهايى كه عمر بر مسيحيان شام نهاد
تفسير ابن كثير 2 / 347 - 348 ( ذيل آيهء
« . . . الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ »
( 2 ) ) بدون اسناد و ذكر مأخذ ( 3 ) .
عمر بن خطّاب فرمانرواى مؤمنان ، اين شرطهاى معروف را براى خوار و خرد و ناچيز نشان دادن گزيت ( جزيه ) پردازان ، بر آنان نهاد . اينها شروطى است كه پيشوايان حافظ حديث ، از روايت عبد الرّحمن بن غنم اشعرى ، آوردهاند . وى گويد : هنگامى كه مسيحيان شام با عمر به صلح رسيدند ، من به عمر بن خطّاب نوشتم :
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
اين نوشتهايست از سوى مسيحيان شهرهاى فلان و فلان براى عمر فرمانرواى مؤمنان .
هنگامى كه شما ( مسلمانان ) نزد ما آمديد ، ما از شما براى خود ، فرزندانمان داراييهايمان و مردمان هم دين خود ، امان خواستيم و شرطهاى شما را نيز ( به شرح زير ، ) پذيرفتيم كه :
در شهر خود و پيرامون آن ، هيچ دير و كنشت و قلّايه ( 4 ) و صومعه براى راهبان خود نسازيم . از آنها آنچه ويران گردد ، از نو نسازيم ؛ از اين جاها آنچه را كه مسلمانان براى خود مشخّص كردهاند ، تعمير نكنيم . از آمدن مسلمانان به كنيسههاى ما ، در شب يا روز ، جلوگيرى نكنيم و درهاى آنها را به روى رهگذران و ابن سبيل ، بازگذاريم . به هر مسلمانى كه از اينجا گذر كند ، سه روز منزل و خوراك دهيم . به هيچ جاسوسى در كنشتها و خانههاى خود ، پناه ندهيم . نسبت به مسلمانان نادرست نباشيم و به فرزندان خود قرآن نياموزيم ( ؟ ) . آشكارا به شرك رو نياوريم و كسى را بدان فرا نخوانيم . چنانچه خويشان ما بخواهند به اسلام بگروند ، از اين كار ، بازشان نداريم . مسلمانان را بزرگ بداريم و اگر بخواهند بنشينند ، براى آنان از جاى خود برخيزيم . نبايد با پوشيدن هيچ يك از جامههاى ايشان ، همچون : كلاه يا سرپوش ديگر ، عمامه و نعلين ، يا باز كردن فرق سر به شكل آنان در 1 . شايستهء يادآوريست كه با توجه به بافت انشائى و معنايى جملههاى اين فرمان و سنجيدن آن با نامهها و فرمانهاى مستند و تاريخى عمر بن خطاب ، انتساب اين نامه به وى ، دشوار مىنمايد . براى بيشتر روشن شدن مطلب بنگريد : نامهها . . . ،
شمارههاى : 327 ( نامهء عمر به ابو موسى اشعرى ) ، 353 / 4 ( نامهء عمر به ابو عبيده و معاذ ) ، 353 / 8 ( به ابو عبيده ) ، 353 / 24 ( به ابو عبيده ) ، 366 و 367 ( دربارهء آزادسازى اسيران ) . م .
2 . توبه / 29 . م .
3 . بنگريد : النّهاية فى غريب الحديث ، ابن الأثير 1 / 139 ، 2 / 369 . م .
4 . قلاية : واژهايست يونانى به معنى جايگاه اسقف ( المنجد « قلى » ؛ لسان 15 / 201 « قلى » ) . م .