بودند و پيكرهايشان از تازگى مانند زندگان بود ، ديده مىشدند . بر چهرهء يكى از آنان زخمى بود كه به نظر مىرسيد تازه است . چون از ايشان پرسيدم ، گفتند : ما ، در كتابهايمان خواندهايم كه اين پيكرها از چهار صد سال پيش از ميلاد مسيح ( ع ) بر جاى ماندهاند . اينان پيامبرانند كه هر يك در روزگار خود ، بر انگيخته شدهاند . ما بيش از اين ، چيزى نمىدانيم » .
روايت هشام بن عاص اموى ( ر . ض )
( به نقل از تفسير ابن كثير )
« الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ »
( 1 ) ( مؤمنان پرهيزگارى كه از فرستادهء خدا پيامبر امّى پيروى مىكنند و ( وصف ) او را نزد اهل كتاب ، در تورات و انجيل ، مىيابند ( 2 ) ) .
اين صفت محمّد ( ص ) است در كتابهاى پيامبران كه آمدن وى را به امتان خود مژده داده و ايشان را به پيروى از اين پيامبر ، فرمان دادهاند . بر پايهء روايت امام احمد حنبل ، صفات پيامبر ( ص ) همچنان در كتابهاى آنان هست و دانشمندان و بزرگان دينشان ، آنها را مىشناسند . . .
حاكم صاحب « المستدرك » گويد : . . . از ابى أمامه باهلى ، از هشام بن عاص اموى براى ما روايت كردند كه هشام گفت : من و مردى ديگر به سوى هركليوس امپراتور روم گسيل شديم تا او را به اسلام فرا خوانيم . بيرون رفتيم تا به « الغوطه ( 3 ) » ( غوطهء دمشق ) رسيديم . بر جبلة بن الأيهم الغسّانى ، فرود آمديم . نزد وى رفتيم و او را ديديم كه بر تخت خود نشسته است . فرستادهء خود را نزد ما فرستاد تا با او سخن بگوييم . گفتيم : سوگند به خدا با هيچ پيكى سخن نخواهيم گفت و ما را به سوى پادشاه فرستادهاند . چنانچه رخصت دهد با وى سخن مىگوييم و گرنه ، با فرستاده ، سخن نخواهيم گفت . پيك نزد هشام بازگشت و آنچه شنيده بود ، بازگفت . گويد :
پس شاه غسّانى به ما اجازه داد و گفت : سخن بگوييد . هشام بن العاص با وى سخن گفت و او را به اسلام فرا خواند . هشام ديد كه شاه غسّانى جامههاى سياه بر تن دارد . پرسيد : اين جامههاى سياه بر تن تو براى چيست ؟ جبله گفت : اينها را پوشيدهام و سوگند خوردهام كه تا شما را از شام بيرون نرانم ، آنها را از خود دور نگردانم . گفتيم : سوگند به خدا ، ما به خواست خداوند ، اين جايگاه تو و پادشاهى امپراتور را از شما خواهيم گرفت و پيامبر ما ، ما را از آن آگاه ساخته است . جبله گفت : شما آنان نيستيد ؛ آنان كسانى هستند كه روز ، روزه مىدارند و شب به نماز مىايستند . روزه شما چگونه است ؟ ما روزه داشتن خود را به وى گفتيم و ( با شنيدن آن ) چهرهاش سياه سياه شد . گفت : برخيزيد و همراه ما ، پيكى به سوى امپراتور روانه كرد . بيرون رفتيم تا به نزديكى شهر رسيديم . مرد همراه ما گفت : چهارپايان شما نبايد به شهر امپراتور درآيند . اگر بخواهيد ، شما را با يابوها و استرها مىبريم . گفتيم : به خدا سوگند كه ما تنها با چهارپايان خود ، به شهر مىآييم . پيكى نزد امپراتور روانه 1 . أعراف / 157 . م .
2 . تفسير الصّافى ، فيض كاشانى 1 / 617 - 616 . م .
3 . غوطة : محلى از استانى است كه دمشق نيز جزو همان استان است ( ياقوت 3 / 825 ) . م .