تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
بلوغ مرد است . ( 1 ) ( مير ) « الحمولة المائرة لهم لاغية » ( 192 ) مائرة : شترى است كه خوار و بار و جز آن را بر آن بار مىكنند . از اين شتران ، زكات نمىستانند . زيرا اينها شتران كاركن‌اند . « لا يحبسوا عن طريق الميرة » ( 72 ) ، الميرة الطّعام يمتاره . . . ميرة : خوار و بار است كه انسان آن را براى خود يا فروش ، فراهم مىآورد . مىگويد : هنگامى كه زمان بيرون فرستادن خوار و بار از سرزمينشان فرا رسد ، لازم نيست كه چشم به راه گردآورندگان زكات بمانند . دربارهء مقدار زكات فراوردهء ايشان ، گردآورندهء زكات ، سخنان آنان را خواهد پذيرفت . در قرآن آمده است :
« وَ نَمِيرُ أَهْلَنا »
( 94 ) . نيز بنگريد : ( 10 ) . ( 2 ) ( نبط ) « إنّ له قرية حبرون . . . و أنباطها » ( 44 ) ، أنباط : گروهى از مردم‌اند كه در درّه‌هاى ميان عراق عرب و عجم ، جاى داشتند . گاهى اين نام ، به كسانى كه زمينى كشاورزى را به دست مىگيرند و به كار كشاورزى مىپردازند ، نيز اطلاق مىگردد . در اينجا منظور ، برزگرانى هستند كه بىمزد كار مىكنند و با زمين كشاورزى دست به دست مىگردند . ( 3 ) ( نجد ) « اسلك النّجديّة » ( 3 ) ، النّجدية : زمين مشرف بر زمينهاى ديگر . ( 4 ) ( نحل ) « نحل » ( 164 ، 237 / ألف ) : زنبور عسل . ( 5 ) ( ندى ) « لا يرفعوا فى نادى أهل الإسلام صليبا » ( 353 ) ، النّادى : ( باشگاه ) محلّ گرد هم آيى مردم و جايگاه سخن گفتن ايشان . در قرآن است :
« فَلْيَدْعُ نادِيَهُ »
( 95 ) ،
« تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ »
( 96 ) ( او بايد مردم ( حاضران در ) مجلس خود را فرا خواند ) ، ( شما در جاى گرد هم آيى خود ، مرتكب كارهاى ناشايست مىگرديد ) . « السّارحة مندّاة » ( 137 ) ، التّندية : تنديه آن است كه كسى چهارپايان خود را به آبشخور برد تا اندكى آب نوشند و سپس آنها را به چراگاه و پس از آن ، بار ديگر ، به سراب ، بازگرداند . شايد در اينجا منظور اين است كه چون گردآورندهء زكات ، شترانى را كه در بيابان مىچرند براى زكات گردآورى كند ، بايد پس از زمانى اندك ، آنها را به چراگاه بازگرداند . ( 6 ) ( نزع ) « لم ينزع الشّجى من النّاس نزعك » ( 302 ) نزع به معنى بر كندن و اشتياق داشتن است . معنى عبارت - كه خدا به آن داناتر است - اين است كه دلبستگى تو به حجّ ، از اندوه مردم نكاست و آن را از ميان نبرد . ( 7 ) ( نزل ) « نازلة الأجواف » ( 78 ) نازلة ، ضدّ بادية است . نازلة به مردمى گويند كه در جايى فرود آمده و آنجا را مسكن خود قرار داده‌اند . ( 8 ) ( نسع ) « نسع رحله » ( * / د ) ، نسع : ريسمان بلند و پرعرضى است كه زين و برگ چهار پا را با آن ، مىبندند . ( 9 ) ( نشب ) « لم ينشب أن سار » ( 247 ) ، لم ينشب : بىدرنگ . « تنشب الحرب » ( * / د ) : جنگ در