تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
خدمتگزارى پرستشگاه است . ( 1 ) ( وقه ) « واقها من وقّيهاه » ( 94 در روايتى ) ، الواقه : سرپرست پرستشگاه و الوقّيهى : حرفهء اوست . ( 2 ) ( وقى ) « برّ و اتّقى » ( 1 ) ، متّقى كسى است كه خود را از هر رفتار ناشايست ، بازدارد . ( 3 ) ( وكس ) « فبيع بأغلى ما يقدّر فى غير الوكس » ( 291 ) ، الوكس و المكس : كمبود و نقص . در اينجا منظور ، مالياتى است كه در بازارهاى جاهليّت ، از فروشندهء كالاها مىگرفته‌اند . مىگويد : همهء بهاى كالا از آن فروشنده است و دولت ، چيزى از آن را نمىستاند . ( 4 ) ( ولج ) « هم أمّة من المسلمين يتولّجون من المسلمين حيث ما شاءوا و أين ما تولّجوا ولجو » ( 181 ) ؛ « و لا يلجنّ أرضهم إلا من أولجوا » ( 202 ) ، ولج و تولج : داخل گشت . أولجه : او را داخل كرد . « سنة سبع و ثلثين منذ ولج رسول اللّه المدينة » ( 104 ) يعنى از آنگاه كه وى به مدينه هجرت كرد . ( 5 ) ( ولى ) « مولى » ( 1 ، 109 ، 222 ) : مولى اسمى است كه معانى بسيارى را در بر مىگيرد : به معنى صاحب و برده ، آزاد كنندهء برده و بردهء آزاد گشته ، نعمت دهنده و نعمت داده شده ، دوستدار ، پيرو ، همسايه ، پسر عمّ و همپيمان و داماد آمده است . بيشتر اين معانى ، در حديث ، به كار رفته و هر يك از آنها به معنايى هماهنگ با حديثى كه اين واژه در آن آمده است ، نسبت داده مىشود . « و الولاء » ( 243 / ألف ) : مصدرى است از همين واژه . ( 6 ) ( ولى ) ولى ( 11 ) ، الولىّ : كسى كه فردى زير سرپرستى او قرار دارد . ( 7 ) ( وهط ) « لكم فراعها و وهاطها » ( 113 ) ، الوهط : زمين پست هموار . ( 8 ) ( هجر ) « يهجّر بالهاجرة » ( 105 ) ، هاجرة : گرماى اندك زمانى پس از ظهر است . بنابراين ، تهجير : گزاردن نماز در زمانى پس از اندكى برگشتن خورشيد از وسط آسمان است يعنى در نخستين وقت ظهر . « إنّهم مهاجرون حيث كانوا » ( 165 ، 166 ) : « و اتّخذ للمسلمين دار هجرة » ( 313 ) ؛ « فإن خرجوا إلى غير دار الهجرة و دار الإسلام ، فليس على المسلمين النّفقة على عيالهم » ( 291 ) ، أزهرى گفته است : اصل هجرت در نظر تازيان ، بيرون رفتن عرب بيابان گرد ، از بيابان به شهر است ؛ مىگويند : هاجر الرّجل يعنى از بيابان به شهر آمد ( ابن منظور ، لسان العرب ) . ( و الهجر به معنى شهر است . معنى « هجرة » در روزگار پيامبر ( ص ) بيرون رفتن مسلمان از سرزمين پيكار و كفر ، براى سكنى گزيدن در سرزمين اسلام يعنى در مدينهء منوّره و پيرامون آن بوده است . در حديث است : و لا هجرة بعد فتح مكّة ، فإنّها صارت بلاد إسلام ( پس از گشوده شدن مكّه ، هجرتى در ميان نخواهد بود ؛ زيرا آنجا جزو سرزمين اسلام گشته است ) . « هجرة » در روزگار خلفاى راشدين ، به معنى سكنى گزيدن در عراق ، شام و ديگر سرزمينهاى گشوده شده ، بوده
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 695 | محمد حميد الله / سيد محمد حسينى