ومنع دوات وقلم نمود ، وساير أمور كه از متواترات است بعضي گذشت وبعضي خواهد آمد .
واگر شقّ دوم باشد - كه جاهل به اين حكم باشد وبر آية وحديث پيش از اين مطلع نشده باشد - دليل خواهد آمد بر نهايت جهالت وحماقت وبي ديني أو كه در مدت زيادة از بيست سال كه در خدمت آن حضرت ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بود چنين امر عامّ البلوى را كه متعلق است به أعظم اعمال دينيه كه نماز باشد وأكثر عوام دانند واحتياج به آن بسيار واقع شود نداند ، پس چنين كسى چگونه صلاحيت رياست عامه دين ودنياي جميع مسلمانان داشته باشد ؟ !
واز غرائب آن است كه در وقت مرگش گفتند : چرا عبد الله پسر خود را خليفه نمىكنى ؟ چون مىدانست كه أو معارضه با حضرت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) نمىتوانست كرد ومنصب خلافت زود به آن حضرت ( عليه السلام ) برخواهد گشت ، قبول نكرد وعذرى كه گفت آن بود كه :
كسى كه نداند كه چگونه طلاق زن خود بگويد قابل امامت نيست .
واتباعش جهل أو به چنين حكمي را - كه ميان آن وطلاق از جهات شتّى فرق است - مانع امامت أو نگردانيدهاند ، با آنكه پسرش بعد از تنبيه متذكر شد وبرگشت وعمر مصرّ بر انكار ماند ونكرد كه بعد از قول عمار رجوع به صحابه بكند كه اگر جاهل باشد اين حكم را معلوم كند .
از اينجا معلوم شد كه آنچه عامه در أكثر مواضع به آن متمسك مىشوند كه
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٥٥٤