خلافت مآب حسب روايات أساطين ومشايخ سنيه ثابت ومحقق است چنانچه نموذج آن سابقاً شنيدى ونبذى از آن خود شاه ولى الله در همين مبحث از “ إزالة الخفا “ وارد كرده است ( 1 ) .
ونيز مخالفات أو با نصوص نبويه جابجا طشتى است از بأم افتاده ! پس اين تحاشى وتبرئه ( 2 ) وتنزيه موجب حيرت أفكار واستعجاب أهل ابصار است وأصلا دليلي بر آن در دست ندارد جز تشهّى نفس واستبعاد وهمى .
به هر حال ما خود دعوى نمىكنيم كه ابن خطاب از راه جهلِ حكم نبوي ، انكار تيمم كرده ، بلكه ما خود معترفيم كه أو باوصف علم به حكم جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از راه عناد ولداد با سرور أمجاد ( صلى الله عليه وآله وسلم ) انكار آن آغاز نهاده ، داد مخالفت شريعت داده ، وچسان چنين نباشد حال آنكه مطلع كردن عمار أو را بر اين حكم از روايات “ صحاح “ ثابت است .
وظاهر است كه انكار حكم شرعي باوصف اطلاع بر آن أفحش وافضح است از انكار به سبب عدم اطلاع بر آن .
باقي ماند اينكه مخالفت اين حديث به سبب معنايى است كه ابن خطاب آن را از جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) فهميده است .
هامش
1 . مراجعه شود به طعن چهارم عمر در تشييد المطاعن ، وإزالة الخفاء 1 / 174 ، 205 ، 213 ، 220 222 ، 229 ، 233 ، 238 و 2 / 76 - 77 ، 88 ، 94 ، 105 ، 124 ، 157 ، 159 ، 195 ، 211 ، 268 - 269 .
2 . كلمه : ( تبرئه ) از [ ج ] افزوده شد .