أو نموده واستحسان قول أو كرده ، اين معنا مستلزم سؤال واستحسان على الدوام نيست ، جايز است كه خلافت مآب در مسأله عول سؤال از أو نكرده باشد ، وهمين عدم سؤال مانع از اظهار حق گرديده باشد .
بالجملة ; حالات به حسب اختلاف أوقات وتنوع مصالح ومقامات مختلف مىشود ، گاه است كه خلافت مآب در وقت عجز ودرماندگى سؤال از ابن عباس مىكردند واستحسان قول أو مىنمودند ، وگاه است كه ابن عباس ، هيبت از فظاظت وغلظتشان مىنمود وقرع عصا نمىفرمود ، وسكوت وصموت وغضّ بصر واغماض نظر از هفواتشان مىفرمود ; ومشاهد ومعاين است كه بعض امرا باوصفى كه تقديم بعض اشخاص مىنمايند وسؤال واستشاره از أو در أكثر أمور خود مىنمايند ، لكن هرگاه از آن مستشار ومسؤول در بعض أمور سؤال نمىكنند واستشاره از أو نمىنمايند واستبداد واصرار در اين امر مىورزند ، آن مقرب از اظهار حق در اين باب سكوت مىورزد وهيبت از آن أمير مىنمايد .
وتمسك به روايت بخارى مخدوش است :
اولاً : به آنكه اين روايت البتة مثبت فضل وجلالت شأن ابن عباس وتقدم أو بر أشياخ بدر وعجزشان از ادراك معناى واقعي آية كريمه واصابه ابن عباس است ( 1 ) ، واين معنا أصلا منافاة با مقصود ما ندارد ، بلكه مؤيد طعن
هامش
1 . از [ ج ] تصحيح شد ، در [ الف ] ( هست ) آمده است .