امرؤ كانت عنده أم ولد يملكها بيمينه ما عاش ، فإذا مات فهي حرّة لا سبيل عليها . كر . يعقوب بن سفيان . ق ( 1 ) .
از اين روايت ظاهر است كه خلافت مآب أولا حكم داده بود به آنكه اُمّهات أولاد تقويم كرده شوند در أموال ابنائشان به قيمت عدل ، بعد از آن آزاد كرده شوند ، وتا صدر خلافتشان اين حكم برقرار ماند تا آنكه هرگاه مردى از قريش بمرد وأو پسرى از امّ ولد بگذاشت كه خلافت مآب را آن پسر خوش مىآمد ، وروزى اين پسر بر خلافت مآب گذشت ، خلافت مآب از حال مادرش پرسيد وأو بيان كرد كه برادرانش تخييرش دادند در اين باب كه مادرش را بخرند يا أو را از ميراث پدر خارج سازند ، پس اين پسر از ميراث پدر دست برداشت ورضا به استرقاق مادر خود نداد ، خلافت مآب به استماع اين قصه پر غصه فرمود كه : آيا نيستم من كه حكم كردم شما را در اين باب به قيمت عدل ؟ ! نمىبينم رأيي را وحكم نمىكنم به چيزى مگر آنكه مىگوييد در آن ، يعنى قيل وقال ونزاع وجدال در آن آغاز مىكنيد ، واز امتثال آن سر باز مىزنيد ، وبعدِ اين ارشاد ‹ 1786 › برخاست وبر منبر تشريف فرما شد ، پس مردم جمع شدند ، هرگاه جماعتشان پسنديده خاطر خلافت مآب افتاد ، ارشاد كرد - آنچه حاصلش اين است - كه : يا أيها الناس ! به درستى كه من حكم كرده بودم در اُمّهات أولاد به امرى كه مىدانيد آن را ، بعد
هامش
1 . [ الف ] أي رواه ابن عساكر ويعقوب بن سفيان والبيهقي . ( 12 ) . الاستيلاد من كتاب العتق من قسم الأفعال من حرف العين . ( ح ) . [ كنز العمال 10 / 343 ] .