دوم : آنكه سابقاً شنيدى كه حسب افاده صاحب “ دراسات اللبيب “ قول به نسخ يكى از دو حديثين از أشنع استشكال است كه آن استشكال خلاف أدب جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) است ; وقول به نسخ در حقيقت ناشى از قصور فهم وازدحام وهم ، وعدم معرفت وجه جمع بين المذهبين ، وعدم ادراك عجز خود ، وعدم رجوع به فيض الهى وفتح نامتناهى أو تعالى شأنه است ، وعدم ركون به سوى بسط باسط حقيقي ، وعدم معرفت قدرت هزارها مردم بر امرى كه از آن خودش عاجز است ، وعدم ادراك اين معنا كه بالاى هر ذي علم عليم است .
وعدم معرفت اين معنا كه هر متأخّر معارض متقدم ناسخ آن نيست .
وعدم معرفت اين معنا كه تعارض - در نظر رجال - دليلين را از عمل به آن هر دو يا يكى از آن خارج نمىكند .
وعدم معرفت اين معنا كه بعض محققين گفتهاند - آنچه حاصلش اين است كه - : نيست در شريعت دو دليل كه متعارض گمان كرده شود مگر آنكه من قادر هستم ‹ 1774 › بر جمع آن .
وعدم معرفت اين معنا كه توقف در وقت حيرت ( 1 ) دليلين أدب واجب است تا كه هدايت ربانية در رسد .
ونيز جسارت بر قول به نسخ ، ترك صبر مثل صبر رجال است ، بلكه عين
هامش
1 . عبارت خوانا نيست ، از عبارت عربى : ( ولم يدر أيضاً أن التوقّف في حيرة الدليلين من واجب الأدب ) موجود در طعن سيزدهم تصحيح شد .