عادي ( 1 ) يجزم العاقل بأدنى بديهة بأنه لم يقع منهم نسيان ولا تفريط ( 2 ) .
از اين عبارت ظاهر است كه صحابه در حفظ وذكا وفطنت وعدم تفريط وغفلت در چيزى كه از جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) شنيده بودند ، به درجه كمال وغايت قصوى رسيده بودند ، وجزم مىكند عاقل به اينكه از صحابه هيچ نسياني وتفريطي واقع نشده ، پس نسبت نسيان به صحابه أعيان ، صريح الفساد والبطلان ، ومحض هذر وهذيان ، ومخالف حكم بداهت عقل وجزم وحتم أهل فضل باشد .
وآنچه گفته كه : اگر مراد عمر آن باشد كه متعه مباح بود در شرع جناب رسالت مآب 6 ‹ 1163 › ومن نهى مىكنم از آن ، لازم آيد تكفير أو .
پس در لزوم تكفير عمر كدام حرج وفساد است كه به الزام آن ابطال ملزوم مىخواهد ؟ !
ومع هذا دانستى كه طائفه [ اى ] از أهل سنت همين معنا را - كه مثبت تكفير عمر دانسته - ثابت ساختهاند ، واهتمام تمام در ايراد دلائل وبراهين اين معنا نموده ، ومبرهن فرموده [ اند ] كه متعه مباح بود در شرع أنور ، ونهى وتحريم آن از جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) واقع نشده ، وروايت داله بر آن غير صحيح
و
هامش
1 . في المصدر : ( غير عادي ) .
2 . الصواعق المحرقة 1 / 112 .