وثانياً : روايت داله بر تجويز جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) متعه را - كه خود رازي نقل كرده - صريح است در آنكه جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بعدِ نهى عمرى تجويز متعه فرموده ، پس نسبت تذكر ناسخ بعدِ ذكر عمر ، ومعرفت صدق أو ، وتسليم امر براي أو بعد نسيان ، محض هجر ( 1 ) است وهذيان ، والله المستعان .
وثالثاً : نسبت نسيان به عمران نيز صريح البطلان است ، چه حسب نقل خود رازي ، عمران بن حصين گفته كه : به درستى كه خدا نازل كرد در متعه آيتي ، ونسخ نكرد آن را آيتي ديگر ، وحكم كرد ما را جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) به متعه ، ونهى نكرد ما را از آن ، بعد از آن گفت مردى به رأى خود آنچه خواست ، اراده مىكرد كه عمر نهى كرد از آن .
پس از اين عبارت به كمال ظهور واضح است كه عمران بعد نهى عمر ردّ بر أو مىكرد ، ونهى أو را از متعه لايق قبول نمىدانست ، وتصريح به عدم نهى جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از متعه مىكرد ، پس نسبت نسيان ، وتذكر ومعرفت صدق عمر وتسليم امر براي أو حسب نقل خود رازي كذب محض وبهتان صرف وافتراى بحت است ، مگر چون رازي به سبب صعوبت اعضال
هامش
1 . در [ الف ] كلمه خوانا نيست ، به صورت ( هذا ) نوشته شده ، ولى تعبير ايشان در موارد مشابه ( هجر ) است .