وطرفه آن است كه خودش در “ بستان المحدّثين “ جمعى از اين حضرات را مثل ابن المنذر وأبو داود وعبد بن حميد وغير ايشان را - كه روايت دالّه بر نزول اين آية در متعه نقل كردهاند - به مدائح عظيمه ومناقب فخيمه موصوف ساخته است ( 1 ) ، پس براي ردّ اين قول واهى كه نافى اعتبار از ناقلين اين روايت است ، إفادات خودش كافى است فضلا عن غيرها !
ولله الحمد كه از اين كلام مخاطب ظاهر مىشود حصر متعه در متعة النساء ; زيرا كه مخاطب در باب فقهيات - قبل اين كلام ، چنانچه شنيدى - به كلام ابن بابويه - طاب ثراه - كه در آن از نكاح مطلق ، نكاح ‹ 1155 › دائمي اراده كرده ، استدلال نموده بر آنكه زوجيت در ميان مرد وزن متعه به هم نمىرسد ( 2 ) ; واين استدلال تمام نمىشود مگر به ادعاى اين معنا كه هرگاه از لفظي بي قيد اراده معنايى كنند ، اطلاق آن لفظ بر معنايى ديگر جايز نمىشود ، وچون مخاطب در اين كلام از مطلق متعه ، متعه نسا اراده كرده ، ثابت گرديد كه متعه منحصر است در متعه نسا ، پس روايت عمران بن حصين وأمثال آن از روايات ابن عباس وغير أو كه در آن متعه مطلق است نيز مراد متعه نسا باشد نه متعة الحجّ .
هامش
1 . مراجعه شود به تعريب بستان المحدّثين : صفحه : 77 ( ابن المنذر ) ، صفحه : 160 ( أبو داود ) ، صفحه : 53 ( عبد بن حميد ) .
2 . تحفه اثناعشريه : 256 .