أول : آنكه از روايت ابن مليكه - كه از “ كنز العمال “ منقول شد - ظاهر است كه ابن عباس با وصف اطلاع بر نهى عمر از متعه نسا تجويز آن مىكرد ، وأو را بلكه أبو بكر را هم در اين باب مخالف جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) مىدانست ( 1 ) .
پس مىگوييم كه : نهى جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اصلى داشت يا نه ؟
اگر نهى جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اصلى نداشت ، پس ظاهر است كه بر اين تقدير رجوع ابن عباس از تجويز متعه باطل محض است كه چگونه ابن عباس بعدِ اين همه اصرار واهتمام در تجويز متعه - كه به نهى شيخين هم اعتنا نكرد ، وايشان را مخالف حضرت رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) در اين باب ظاهر كرد - رجوع از تجويز متعه كرده باشد ؟ !
با آنكه بر اين تقدير مطلوب أهل حق حاصل است ، گو رجوع ابن عباس فرض شود كه بنابر اين تجويز أو بر حق خواهد بود ورجوع أو باطل .
واگر نهى آن حضرت از متعه صحيح بود ، پس ابن خطاب تمسك به آن كرده يا نه ؟
اگر تمسك به آن كرده - چنانچه در روايت ابن ماجة بافتهاند - پس بر اين تقدير مخالفت ابن عباس - كه از روايت ابن جرير وغير آن ظاهر است - دليل ساطع است وبرهان قاطع بر آنكه : ابن عباس عمر را در نقل نهى متعه از
هامش
1 . قبلا از كنز العمال 16 / 519 گذشت .